ميرزا حسن حسينى فسايى

272

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

ملكى و ملتى ، عازم حضرت اباقا خان گرديد و عمال و ارباب مقاطعات را براى استخلاص بقايا ، مصاحب خود نمود و سيد عماد الدين ابو يعلى « 1 » كه عمده عمال بود و با خواجه نظام الدين وزير مخالفتى داشت و او را نايب سوغونجاق مىدانست از ميانه راه تخلف كرده ، عود به شيراز نمود ، پس به حكم سوغونجاق جماعتى به شيراز آمده ، سيد عماد الدين را گرفته در خانه خواجه نظام الدين وزير كه از هر آسيبى بالاتر بود ، محبوس داشتند . گفته‌اند جماعتى به عيادت ابو عبيده جراح رفتند و پرسيدند چه مىخواهى ؟ گفت چشم رقيب و زبان سخن‌چين و جگر دشمن و در بين ، سيد عماد الدين ابو يعلى با ملك شمس الدين - محمد بن مالك كه تمامت فارس در مقاطعه او بود موافقت كرده از قيد حبس خانهء خواجه نظام الدين رسته ، ره‌سپر حضرت اباقا خان شدند و بعد از ورود نزديك بوقا ، كه خزانه‌دار بود رفتند و رشوتى داده ، به توسط بوقا مورد عاطفت ايلخان شدند و نوشته سپردند كه بعد از ورود به شيراز دويست تومان « 2 » مغولى زر بىمداخله در مال مقرره ، به وجه توفير « 3 » معامله به خزانهء عامره ، رسانند « 4 » پس حكم شد كه طغاچارنوئين به مصاحبت ملك شمس الدين بن مالك و سيد عماد الدين ابو يعلى به شيراز آمده ، ماجرا را وصول دارد . پس بغداى ايلچى را از پيش روانه داشتند « 5 » و چون به شيراز رسيد ، خواجه نظام الدين وزير را گرفته در خانه سيد عماد الدين محبوسش داشت چه خوب گفته‌اند : اگر بد كنى كيفرش بد برى * نه چشم زمانه بخواب اندر است بر ايوانها نقش بيژن هنوز * به زندان افراسياب اندر است « 6 » ز روزگار توقع مكن دوام و ثبات * كه گاه گنج نعيم است و گاه رنج عذاب پس طغاچارنوئين و ملك شمس الدين محمد و سيد عماد الدين وارد شيراز گشتند و بناى محاسبات چند ساله را گذاشتند و خواجه نظام الدين وزير را براى حساب بر همه مقدم داشتند و بر ساير عمال و حكام به مداهنه و سهل‌انگارى مىگذرانيدند و از آنچه نوشته سپرده بودند چندانى عايد نشد و محصلان به سختى مطالبه داشتند و انجام اين خدمت را در معرض امتناع مىشمردند و چارهء او را در اتفاقيات غيبيه مىپنداشتند . در روز بيستم ماه ذى الحجه سال 680 : در همدان طوطى روح آباقا خان از قفس تن پرواز كرد . اباقا خان كه از انصاف و عدلش * جهان بد چون بهشت عدن ، خرم

--> ( 1 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 120 . ( 2 ) . يعنى دو هزار هزار دينار . ( 3 ) . به معنى اضافه و ذخيره و پس‌اندازى كه در نتيجه وصول حد اعلاى ماليات حاصل گرديده است . . . رك : كشاورزى و مناسبات ارضى در دورهء مغول ، ج 2 ، ص 264 ) . ( 4 ) . ( . . . پادشاه به دست خود براى ايشان شراب ريخت و هر دو را پايزه و فرمان داد و مورد محبت قرار داد . . . ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 121 ) . ( 5 ) . ( . . . طغاجار . . . همراه صاحب اعظم صدر الدين احمد الخالدى به شيراز وارد شد . . . ) . ر ك : ( تحرير تاريخ وصاف ، ص 121 ) . ( 6 ) . بيت منسوب به فردوسى است . ر ك : حماسه‌سرائى در ايران ، ص 161 ، حاشيه 1 .