ميرزا حسن حسينى فسايى

271

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

برداشته ، روانه سيستان شدند و آنچه از كشتگان در مصاف كربال به شماره درآمد هفتصد تن از جوانان ماهروى مشكين‌موى بودند « 1 » . در سال 678 : به فرمان اباقا خان ، سوغونجاق نوئين براى تحقيق محاسبات دار الملك شيراز و بر و بحر مملكت به فارس آمد ، مژده رأفت و امان برسانيد و استمالت شكسته‌دلان و داد مظلومان را از ظالمان خواسته ، بساط عدل و انصاف را بگسترد و بنفسه از روى دقت نظر سؤال و جواب مىنمود . روزى دو نفر خدمت او آمد [ ند ] يكى گفت درگذرى كيسه‌اى يافتم « 2 » ، پس منادى ندا كرد هر كه سى و سه دينار زر جسته ، شش دينار حلال از آن او و باقى را به صاحب مال رساند چون ندا را شنيدم كيسه را اظهار داشتم ، صاحب كيسه زر بعد از تأمل مدعى شد كه پارچه لعلى در اين كيسه برداشته [ اى ] و براى نكول از قرار خود ، اين تهمت را بر من بست ، امير سوغونجاق تأملى كرده به صاحب كيسه گفت قسم ياد كن كه پارچه لعل در كيسه بود ، مدعى قسم را ياد نمود ، پس به يابنده كيسه فرمود ، سوگند ادا كن كه لعل نبوده ، يابنده سوگند را ياد نمود ، پس سوغونجاق گفت : مدعى و مدعى عليه هر دو را راستگو دانستم ، اين زر رزقى است كه از عالم غيب نصيب يابنده گشته و كيسهء زر و لعل مفقود گشته تاكنون به روزى نكرده است و حكم همين است پس به توسط مصلحت خيرانديشى سى و سه دينار زر را ميانه آن دو نفر نيمه نمودند « 3 » . چون از جوانب و نواحى بلوكات از حال عمال و رعايا پرسش نمود ، جماعتى كه سالها سنگ زيرين آسياى ظلم و ستم بودند از اطراف جمع شده بر عمال خود مدعى گشته ، دعواى خود را مسجل مىداشتند و امير سوغونجاق بىجانب‌گيرى از ظالم ، داد مظلوم را مىگرفت و جماعتى از عمال ، رضاجوئى از جمعى خود مىكردند كه كارها پيش از رسيدن به حكومت صاف گشته مورد تحسين گردد و امير سوغونجاق از جماعتى در خشم شده ، بقاياى ديوانى و تعديات بر رعايا را به محصلان غلاظ « 4 » و شداد واگذاشت و چون خواجه نظام الدين از فرط كياست ، مال ديوان را كمتر گرفته و به قاعده رسانيده بود ، از مال خود ، تتمه را داده مورد عنايت گرديد و او را به وزارت مملكت فارس ، سرافراز داشت و براى ترويج احكام شريعت مقدسه و حفظ و ضبط تواريخ قباله‌جات و صورت معاملات و قضاوت و فتاوى ، قاضى القضاة ناصر الملة و الدين ، مولانا عبد اللّه « 5 » و قاضى قضاة ركن الدين مولانا ابو محمد يحيى « 6 » ، كه هر يك در افاده علوم عقلى و نقلى ، يگانهء زمان و فرزانهء اوان بودند ، اختيار نمود « 7 » و بعد از اتمام امور

--> ( 1 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 118 . ( 2 ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 119 ) : ( كهنه‌پاره‌اى ) . ( 3 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 118 . ( 4 ) . در متن : ( غلاذ ) . ( 5 ) . ( . . . كه در علوم عقلى و نقلى يگانه روزگار و صاحب تأليفاتى گرانبها در تفسير و شرح احاديث و فقه و اصولين و حكمت ) بود . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 120 ) . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 120 . ( 7 ) . ( . . . پس متفق شدند كه هر دو در قضا شريك باشند اما تقدم ركن الملة و الدين را بود ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 120 ) .