ميرزا حسن حسينى فسايى
270
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
در سال 677 : از كرمان خبر آوردند كه سپاه نكودار كه قبيلهاى از مغول است مانند سيل بنيانكن از ناحيه سيستان بر قصد كرمان و فارس متحدر « 1 » شدهاند و ارباب كرمان در قلعهجات متحصن گشتهاند ، پس اعيان شيراز در تدارك اسباب جنگ و استحكام قلعهجات و تعمير برج و باروى شيراز شده ، جماعتى از جوانان نوآموز شيراز را با سپاه مغول و شول و تركمان و لر به جانب كرمان روانه داشتند « 2 » و چون قصد تاختن تا شهر كرمان را داشتند هر اميرى چندين برابر رتبه خود تدارك سفر را ديده با اسبان تازى و زين و لگام و تركش زراندود و شمشير هندى و نيزه خطى و لباسهاى فاخر كه در نظر اهل كرمان جلوه نمايد ، از شيراز بيرون آمده و چنان گمان داشتند كه اين خبر را حقيقتى نيست ، چون به كربال رسيدند قراولان لشكر بازگشته ، خبر آوردند كه سپاه نكودار نزديك است ، جماعتى از اعيان سپاه فارس پيش افتاده ، پانصد سوار نكودار را ملاقات كرده « 3 » چون خصم را كم و خود را زياد پنداشت بىتأمل بر نكوداران تاخت غافل از آنكه اين پانصد نفر ، مشتى از خروار و سنگى از كهسار و شترى از گله و نفرى از رمهاند ، هنوز كمانى به تير و دستى به شمشير نبرده كه چندين هزار سوار نكودار از كمين ، درآمدند و تمامت سپاه فارس و مغول و تركمان را درهم پيچيده ، به اندك زمانى هر كه را خواستند كشتند و آنچه را توانستند برداشتند . محمد بيك و تونياق « 4 » كه [ شحنگان ] « 5 » شيراز بودند ، در شهر « 6 » كربال غرق درياى فنا شدند و بولوغان « 7 » با سيصد نفر سوار مغول از كربال گريخته تا اصفهان بتاخت . در كتاب تاريخ وصاف مرقوم است كه روز عرض لشكر فارس چون تركان جوزاكمر حورامنظر و غلامان ماهروى با كلاه مكلل و قباى زراندوز و مراكب اكدش « 8 » نژاد اتابكى در طرف ميدان جولان مىنمودند ، ظرفاى اهل و ارباب فضل مىگفتند : اينان ربات حجالند نه ارباب مقابله رجال ، لايق شب زفافند نه موافق روز مصاف ، پس از تفرقه سپاه فارس جماعتى از نكوداران به جانب شيراز تاخته در حوالى مسجد بردى و دينكان كه فرسخى ميانهء شمال و مغرب شيراز است ، رسيده ، رمهء اسبهاى بزرگان مغول و اعيان فارس را كه به سه هزار سر مىرسيد ، گرفتند و اسبهاى لاغر خود را كه لايق كفتار و كركس بود ، برجا گذاشتند و چون ملاحظهء استحكام و استوارى برج و باروى شيراز را نمودند قوه محاصره شهر را در خود نديده ، عود به كربال كرده ، آنچه را توانستند از كربال و بلوكات نزديك گرفته ، اهلش را به اسيرى
--> ( 1 ) . متحدر : فرودآينده - در شيرازنامه ( ص 91 ) اين كلمه ( منحدر ) است كه به معنى جائى كه آنجا فرود آيند . ( 2 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 116 و شيرازنامه ، ص 91 - لرستان در دوره مغول به دو قسمت تقسيم مىشد لر بزرگ ، و لر كوچك و بين مساكن لر بزرگ و شيراز ناحيهء لرنشين ثالثى نيز وجود داشت كه آن را شولستان مىگفتند . بجاى شولستان ، امروز ممسنى ، بجاى لر بزرگ كوهكيلويه و بختيارى ، و لر كوچك ، لرستان فعلى يعنى نواحى اطراف خرمآباد و پشت كوه است . تاريخ مغول ، ص 442 . ( 3 ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 117 ) آمده است كه محل ملاقات دو سپاه ( تنگ شكم ) بود . ( 4 ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 117 ) : ( توتياق ) . در شيرازنامه ( ص 90 ) : ( تونياق ) . ( 5 ) . جاى اين كلمه در متن خالى است با توجه به تاريخ وصاف افزوده شد . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 117 ) . ( 6 ) . در متن : ( شهر ) با توجه به تاريخ وصاف تصحيح شد . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 117 ) . ( 7 ) . در متن : ( بولغان ) ، در شيرازنامه ( ص 91 ) : ( بولغان ) ، در تحرير تاريخ وصاف ( ص 117 ) : ( بولوغان ) . ( 8 ) . اكدش : انسان يا جانورى كه از دو نژاد باشد ، دورگه .