ميرزا حسن حسينى فسايى

258

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

عماد الدين ميراثى كه منصب انشاء داشت « 1 » و مولد او از عراق بود ، تقرير كرد كه شرع انور ، اولو الامر را رخصت فرموده كه براى حفظ حوزه اسلام و مصالح جمهور و غبطهء ملك و ملت ، از اغنيا و ارباب ثروت بهر وجه استمداد كردن لطفا و عنفا ، طوعا و روعا ، شايد « 2 » و رأى ميراثى پسنديدهء خاطر اتابكى گرديد ، پس در دار الملك شيراز اعمالى وضع نموده و قوانين بر دخول اصناف و عشور « 3 » بر خيول « 4 » و جمال « 5 » و اغنام « 6 » و حمير « 7 » و بقور « 8 » معين گردانيد و اراضى و ضياع كه در تمامت ولايات ، مشارب آن از سيل اوديه بود به نصف مقاسمه فرمود و املاك اربابى را از قنوات و طواحين « 9 » و دواليب « 10 » و بساتين نسبت به اشخاص و مواضع ربع و خمس و سدس و عشر باليسر و العسر « 11 » آغاز نهاد و استخراج حقوق ديوانى از مزارعات و اشجار مثمرات بر مساحت و تقدير و خرص و تقرير مبنى ساخت و در قرى الاعالى شيراز چون مصب نهر اعظم بود تأكيدى در تقسيم مقاسم و ضبط افراد و اجزاء و ادوار و اجراء مشارب تأكيدى زيادت رفت و جرعه آب قراح « 12 » در مذاق ارباب استحقاق كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ « 13 » منغص گشت در مثل است كه اگر كسى را لقمه در مجراى حلقوم بگيرد معالجت آن را به تجرع آب معاجله واجب دانند ، اگر آب در رهگذر گلو گرفته شود وجه تداوى به هيچ چيز نتوان جست و دست از نعمت حيات « 14 » بايد شست : يداوى بماء من يغص بلقمه * و كيف اداوى اذ شرقت بماء و مثال اعلى به وضع امثال اين مقدمات ، نفاذ و امتثال يافت و به نقير و قطمير « 15 » بر صفحات دساتير و قوانين‌نامه ملك اين رسوم ارتسام و اموال عالم به خزانه اتابك عايد شد . اما عماد الدين ميراثى ، ميراث بدنامى را برد « 16 » . خردمندان گفته‌اند : پنج چيز در پنج موضع ، ضايع افتد و وخامت آن شايع ؛ چراغ در آفتاب ، خضاب در شباب ، تواضع با مستان ، گفتن اسرار با زنان و شفقت بر كار سلطان .

--> ( 1 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 78 - 82 . ( 2 ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 95 ) ، آمده است : ( شرع انور به اولو الامر اجازه داده است براى حفظ و حراست حوزهء اسلام و مسلمانان از توانگران به هر وجه كه ممكن باشد به لطف يا به قهر مىتوان استمداد كرد ) . ر ك وصاف ، ص 162 . ( 3 ) . ده يك‌ها جمع عشر . ( 4 ) . گروه اسبان ، جمع خيل . ( 5 ) . بكسر اول به معنى شتران ، جمع جمل . ( 6 ) . گوسفندان و بزها ، جمع غنم . ( 7 ) . الاغها ، خران ، جمع حمار . ( 8 ) . گاوان ، جمع بقر . ( 9 ) . آسياها ، جمع طاحونه . ( 10 ) . چرخهاى چاه ، جمع دولاب . ( 11 ) . آسودگى و سختى . ( 12 ) . به فتح اول : آب صافى پاكيزه بىآميختگى . ( 13 ) . ماخوذ از آيه 60 ، سوره بقره است و معنى آن : ( براى هر مردمى آبشخورشان است ) . ( 14 ) . در متن : ( حيوات ) . ( 15 ) . اندك و بيش . ( 16 ) . شرح اين واقعه ، در تحرير تاريخ وصاف ، ص 94 و 95 ، آمده است .