ميرزا حسن حسينى فسايى
259
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
چون اتابك ابو بكر برخصت مشيران حضرت از كئوس منال « 1 » رعايا تجرع بل تكرع « 2 » كرد و در شب « 3 » غفلت از قبول نصيحت تمنع « 4 » نمود ، على التدريج نفائس املاك و نواحى ضياع و عقار اكابر سادات و مشاهير قضات و جماهير اعيان و كفات با جور « 5 » ديوان مىگرفت و صباحت را در معرض احتجاج ديوانى و بارخواست سلطان مىآورد و قاضى عضد الدين علوى را كه خاندان ايشان دوحه « 6 » سيادت و قاضى القضاتى بود از اعتناق « 7 » شغل قضا معزول گردانيد و تمامت املاك موروث و مكتسب ايشانرا در دار الملك و اعمال با قبضه تصرف گرفت ، پس وكالت حضرت سلطنت در تفحص املاك ممالك و دعاوى آن به قاضى القضات مجد الدين - اسماعيل فالى « 8 » تفويض فرمود و فرمان داد كه حجج ملاك را مطالعه و احتياط نمايند « 9 » هر تاريخ انتقال كه مدت آن پنجاه سال باشد از محكمه شريعت بر صحت آن مكتوب مسجل و معلم به نشان وكيل ديوان وكالت دهند « 9 » [ تا ظهر آن به توقيع ديوان اعلى موشح گردد « 10 » ] و الا حجت انتقالى تاريخ آن از اين مدت كمتر باشد اعتبار نكنند و ملك از تصرف صاحب انتزاع رود و ثقات نقات « 11 » چنين اثبات كردهاند كه روزى متظلمى وثيقه به بارگاه سلطنت آورد و در خدمت اتابكى شمس الدين عمر منجم كه از جمله اكابر حكما و علماى نامدار بود حضور داشت به وى اشاره فرمود تا وثيقه را احتياط كند ، مطالعه كرده ، عرضه داشت كه به يكسال ديگر ملكيت صاحب تصرف ثابت مىشود ، اتابك تعجب نمود ، شمس الدين عمر « 12 » در جواب گفت حكم پادشاه بر آن است كه انتقال پنجاه ساله معتبر باشد و تاريخ اين حجت چهل و نه سال است اتابك خاموش « 13 » و متفكر گرديده ابطال اين قاعده را فرمود و چون اكثر نواحى گرمسيرات در فارس از عهد پدرش به علت اقطاع به امراى آن اطراف واگذار بود چيزى به ديوان اتابكى نمىرسيد تمامت آن املاك را مسخر گردانيده به صولت قهر پادشاهانه از دست آنها بيرون كرد و اگر كسى به استظهار اعوان ، طريق تمرد مىورزيد و در چند روزى از چنبر اوامر گردن مطاوعت مىكشيد ، شجرهء بنياد او را مستأصل مىكرد و ثمرهء امانى « 14 » خود را مستحصل و نظر به آنكه
--> ( 1 ) . كئوس : كاسهها ، پيالهها - منال : درآمد املاك و اراضى و شغل و منصب . ( 2 ) . تجرع : جرعهجرعه نوشيدن - تكرع : وضو كردن و دستپاى شستن . ( 3 ) . در متن : ( دشب ) . ( 4 ) . در متن : ( تمتع ) . ( 5 ) . در متن : ( حوز ) . ( 6 ) . در متن : ( دوجه ) - دوحه به معنى : درخت تناور است . ( 7 ) . اعتناق : به گردن گرفتن كار . ( 8 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 96 . ( 9 ) . ( فرمان داد تا قبالههاى املاك را مطالعه كنند و هر تاريخ انتقالى كه مدت آن پنجاه سال باشد از محكمه شريعت مكتوب مسجل و معلم به نشان وكيل ديوان وكالت حاكى از صحت آن به صاحب آن دهند ) . تحرير تاريخ وصاف ص 96 . ( 10 ) . در متن : باز ظهر آن . . . امثال ديوان اعلى موشح به توقيع ارزانى داشته آيد . جمله داخل قلاب از تحرير وصاف ص 96 است . ( 11 ) . نقات : برگزيدگان . ( 12 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 96 . ( 13 ) . در متن : ( خواموش ) . ( 14 ) . امانى جمع امنيه : آرزوها ، مرادها .