ميرزا حسن حسينى فسايى
257
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ابو المفاخر مسعود و امير فخر الدين ابو بكر ، مفوض و راجع بود « 1 » و امير اعظم مقرب الدين ، اعتماد و وثوقى تمام به مشايخ و صلحا داشت و فخر الدين ابو بكر ، اصل رفيعى نداشت و نام پدرش ابو نصر حوائجى بود كه حوائج را به مطبخ سلطانى مىرسانيد اتفاقا روزى نظر اتابك بر وى افتاده از ناصيهء او تفرس بزرگى فرموده ، او را در شمارهء غلامان خود قرار داد و روزبروز در كار خود ترقى نموده به پايه خزانهدارى رسيد و به اندك زمانى رتبه امارت بلكه مشاركت در كارهاى سلطنت را بيافت « 2 » و در اشاعه خيرات و افاضه مبرات و بناى ابواب خير چنان ساعى و جاهد بود كه سالها به نيكنامى شهرت داشت و اتابك ابو بكر بن سعد بن زنگى در كار مملكت - دارى به اندازهاى بيدار بود كه « 3 » به محاسبات كلى و جزئى و اطلاع بر حال رعيت بومى و غريب بايد خود وارسى كند و اگر دينارى اجحاف بر دولت و رعيت بود ، نهايت مؤاخذه را مىنمود و از پيشبينىهاى او در مملكت يكى آنكه بعد از استيلاى لشكر مغول بر اكناف عالم ، برادرزاده خود ، تهمتن « 4 » نام را به درگاه اوكتاى قاآن فرستاده پيشكشهاى لايق گذرانيده و قرار داد كه در هر سالى سى هزار دينار زر سرخ به رسم انقياد كارسازى خزانه عامرهخانى [ نمايد و ] « 5 » به اين وسيله مملكت فارس را از ستم سپاه مغول محروس و محفوظ داشت و از جانب اوكتاى قاآن به لقب جليل قتلغ خانى « 6 » سرافراز گرديد و در فرمان او را اتابك مظفر الدين قتلغ خان ابو بكر بن اتابك - سعد بن زنگى سلغرى مىنگاشتند . در كتاب تاريخ وصاف مرقوم شده كه در عهد اتابك سعيد ، سعد بن زنگى خطاب سدس و عشر و مساحت و خرص « 7 » ، با املاك ملاك معهود نبود و وجوه مواشى معين نشد [ ه ] « 8 » و بيشتر آب زمينهاى ديوانى اگر بذر « 9 » و تقاوى از خاصه ديوان مقرر شدى مقاسمت آن را به مناصفت موسوم بودى و الا اصلا قلم تعرض و مطالبه منخسم « 10 » داشتندى « 11 » . فياطيب آمال نأت ليتها دنت * فيدنوا من العيش المهنى بعيده « 12 » اتابك ابو بكر با خواص دولت و امناى مملكت مشورت كرد كه طمع امراى مغول و توقعات خواتين و اخراجات ايشان زياده از آن است كه در حوصله محصول اين ملك گنجد و مصالح خزانه و مواجب لشكر و ديگر لوازم سلطنت كه امرى مهم و لابد است بدان مضاف مىكرد و رأى همگنان در اين مصلحت چه انديشه دارد و بر اين انديشه چه مصلحت مىبينند ،
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ گزيده ، ص 505 . ( 2 ) . در متن : ( نيافت ) . ( 3 ) . در متن : ( بىمحاسبات ) . ( 4 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 91 . ( 5 ) . در متن : ( داده ) . ( 6 ) . در متن : ( خان ) . ( 7 ) . خرص به معنى : تخمين كردن ميوه . ( 8 ) . در متن : ( نشد و ) . ( 9 ) . در متن : ( بزر ) . ( 10 ) . منخسم به معنى : بريده ، بريدهشونده . ( 11 ) . ر ك : مشروح اين امر در تحرير تاريخ وصاف ، ص 95 . ( 12 ) . تاريخ وصاف ، ص 161 .