ميرزا حسن حسينى فسايى

256

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

آمده به حكم ارث و استحقاق به جاى پدر بر اريكه سلطنت قرار گرفت « 1 » و خرابيهاى « 2 » مملكت فارس را كه چندين‌بار لشكر دشمن يورش آورده و بر احدى ابقا نكرده بود ، به حسن معدلت و يمن دولت اتابك ابو بكر به آبادى مبدل گشت . پادشاهى مبارك ذات و خوش‌اعتقاد بود و در تقويت دين محمدى ( ص ) نهايت بذل جهد داشت به حدى كه در زمان او كسى مباحثه علوم حكمت و جدليه و منطق نتوانستى نمود « 3 » و ارباب غرض در خيال اتابك جلوه دادند كه علماى حكمت و كلام بر خلاف سنت و جماعت‌اند و باعث ضلالت و گمراهى عوام شيراز مىباشند و از جمله مولانا صدر الدين « 4 » و مولانا عز الدين و امام شهاب الدين « 5 » را كه هريك در الهيات و طبيعيات و هندسه و حساب فريد عصر و وحيد دهر خود بودند به حكم اتابكى اخراج از بلاد فارس نمودند . و اتابك ابو بكر در سال 624 : خواجه عميد الدين اسعد افزرى وزير چندين ساله پدر خود را گرفته در قلعه اشكنوان ابرج « 6 » محبوسش داشت و باعثش آن‌كه در ايامى كه اتابك سعد بن - زنگى اتابك ابو بكر را در صحراى مائين به يك ضربت گرز از اسب انداخت و در قلعهء استخر محبوس داشت خواجه عميد الدين يا شفاعت پسر را خدمت پدر نكرد يا شفاعت كرد و مقبول نيفتاد و با تمامت خوارزمشاهيان مكاتبه داشت و اين جمله بر خلاف رأى اتابك ابو بكر بود و چون خواجه را در حبس بردند اين رباعى را به وجه ضراعت « 7 » به حضرت اتابك فرستاد و فايده نداد : اى وارث تاج و ملكت و افسر سعد * بخشاى خداى را به جان و سر سعد بر من كه چو نام خويشتن تا هستم * همچون الف ايستاده‌ام بر سر سعد و قصيده حبسيه خواجه عميد الدين كه به انواع صناعات شعريه زينت يافته در كتابهاى ادبيه مندرج است و مطلع آن قصيده اين است : من يبلغن حمامات ببطحاء * ممتعات بسلسال و خضراء « 8 » تا آخر قصيده ، در محبس اشكنوان بگفت و چون قلم و دواتى نبود آنچه را خواجه املاء مىفرمود پسرش خواجه تاج الدين محمد بر ديوارها ثبت كرده ، در خاطر خود نگاه مىداشت . در همين سال [ 624 ] : به فرمان اتابك ابو بكر او را روانه بهشت جاودان داشتند « 9 » و وزارت مملكت فارس در وقت سلطنت اتابك ابو بكر بن سعد به امير اعظم سعيد مقرب الدين

--> ( 1 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 79 و تحرير تاريخ وصاف ، ص 91 . ( 2 ) . در متن : ( خرابهاى ) . ( 3 ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 91 ) آمده است كه : ( آنچنان پاىبند دين محمدى بود كه در زمان او كس را جرات تحصيل حكمت و منطق نبود ) . اين موضوع در شيرازنامه ( ص 82 ) هم آمده است . ( 4 ) . در شيرازنامه ، ( ص 82 و 93 ) : ( مولانا صدر الدين اشنهى كه استحضار و استبصار او به كليات علوم عقلى و نقلى چون بياض نهار و رياض بهار . . . و در علوم الهيات و طبيعيات و هيئت و هندسه و ادبيات و جدليات سعى فرمود ) . ( 5 ) . در شيرازنامه ، ( ص 82 و 94 ) : ( امام شهاب الدين توره‌بشتى ) . ( 6 ) . ر ك : فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 156 و تحرير تاريخ وصاف ، ص 91 . ( 7 ) . به معنى : فروتنى ، رام شدن . ( 8 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 91 . ( 9 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 92 .