ميرزا حسن حسينى فسايى
248
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
آمدن ، اعيان دولت را خواسته و بعد از مشاوره ، اولا مسخره را بكشتند ، پس سليمان شاه را گرفته ، در قلعه همدان حبس « 1 » كرده ، شبانه او را بكشتند ، پس رسولى خدمت اتابك ايلدگز والى آذربايجان فرستاده ، اظهار انقياد و اطاعت داشته ، خطبه و سكه را به نام ارسلان شاه بن - طغرل شاه بن سلطان محمد بن ملكشاه كه مادر او در تحت ازدواج اتابك ايلدگز بود قرار دادند . « 2 » در كتاب روضة الصفا نوشته است « 3 » ، در زمان سلطان مسعود سلجوقى ، بردهفروشى چهل نفر غلام آورده وزير پادشاه ، نايب خود را فرستاد « 4 » و سى و نه نفر آنها را خريد و يكنفر ديگر براى حقارت جثهء او ، رد فرمود ، چون خواستند او را به بردهفروش رد كنند رو را به نايب وزير كرد « 5 » كه سى و نه نفر را براى وزير خريديد مرا براى خدا بخريد ، سخنش مؤثر شده او را خريده تربيتش نمودند ، در هر مرتبهاى بود ، گوى سبقت از همگنان مىربود تا آنكه كارش به مداخلهء امور دولتى رسيد و به احسن وجوه از عهدهء لوازمش برآمد ، پس سلطان مسعود برادرزادهء خود ارسلان شاه را به او سپرد و او را اتابك قرار داده ، روانه آذربايجانش داشت و او را اتابك ايلدگز گفتند ، پس والده ارسلان شاه را در عقد ازدواج خود درآورد و دو نفر پسر از آن زن متولد گرديد : يكى را پهلوان محمد و ديگرى را قزل ارسلان گفتند . [ اتابك ايلدگز و اتابك مظفر ] و در همين سال [ 556 ] : جماعتى شاهزاده محمود پسر ملكشاه دويم را از اصفهان به طمع فارس برداشته ، قصد شيراز كردند . اتابك زنگى بن مودود سلغرى آنها را استقبال كرده ، شكست داد و شاهزاده محمود را از آنها گرفته در قلعه استخر محبوس داشت . « 6 » و در همين سال [ 556 ] : اتابك ايلدگز ، رسولى به جانب فارس روانه فرمود و از اتابك زنگى طلب اطاعت و انقياد نمود ، اتابك زنگى ، شاهزاده محمود را از حبس درآورده ، بر اريكه سلطنت نشانيد و پنج نوبت را در سراى او زدند و اتابك زنگى سلغرى براى اتابك ايلدگز پيغام داد كه حضرت المستنجد باللّه ، بلاد فارس را به مقاطعه به من واگذاشته و سلطنت را به شاهزاده محمود داده است ، پس اتابك ايلدگز با چهل هزار سوار به قصد فارس به اصفهان آمد چون خواست به جانب فارس شود خبر مخالفت جماعتى را كه در تحت اقتدار او بودند شنيد و از اصفهان فسخ عزيمت فارس را نمود . در سال 557 : اتابك مظفر الدين سنقر بن مودود بن سنقر سلغرى ، خاتم ملك را در انگشت اعقاب خود كرده از شرفه سرير به غرفه سرور قرار گرفت و مدت چهارده سال لواى اقتدار در مملكت فارس برافراشت و چون درگذشت ، اتابك مظفر الدين زنگى بن مودود سلغرى به جاى برادر « 7 » نشست ، دولتيارى روشنروان با رأى پير و بخت جوان بود ، در وقت وفات برادر حاضر
--> ( 1 ) . ( سلطان سليمان را به قلعه همدان منتقل كردند و پيالهاى مسموم وى را بخوراندند مرگى بد و دردناك به ملاقاتش فرستادند ) . تاريخ دولت آل سلجوق ، ص 356 . و راحة الصدور ، ص 279 . ( 2 ) . ر ك : تاريخ دولت آل سلجوق ، ص 356 . ( 3 ) . و همچنين ر ك : سلجوقنامه ظهيرى ، ص 75 ، درباره اتابك ، كه مىنويسد : ( بنده خاص كمال الدين سميرى بود وزير سلطان مسعود سميرى را در بغداد بكشتند . ايلدگز به خدمت مسعود افتاد ) . ( 4 ) . در متن : ( فرستاده ) . ( 5 ) . در متن : ( كرده ) . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ج 9 ، ص 74 . ( 7 ) . در شيرازنامه ، زنگى بن مودود ( برادرزاده اتابك سنقر ) دانسته شده است . ر ك : شيرازنامه ، ص 73 .