ميرزا حسن حسينى فسايى

247

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

اتابك شمله ، تركمان ، را از آن بلاد كوتاه داشت و او را در قلعه دندرزين « 1 » متحصن داشت [ و ] فصد فارس نمود و با فر كيانى وارد فارس گرديد . و در سال 554 : سلطان محمد بن سلطان محمود بن سلطان محمد بن ملكشاه اول ، در بغداد وفات يافت و از عمرش سى و دو سال گذشته بود و امراء و اعيان مملكت به صوابديد يكديگر اتفاق جسته سليمان شاه بن سلطان محمد بن ملكشاه سلجوقى را براى تاج و تخت اختيار كرده ، به رسل و رسائل او را از موصل كه جاى استقرار او بود به همدان دعوت نمودند و سليمان شاه بر جناح تعجيل وارد همدان گرديده بر اورنگ شاهى قرار گرفت . « 2 » و در همين سال [ 554 ] : ملكشاه بن سلطان محمود چون از وفات برادر مطلع گرديد با لشكر فارس به سردارى امير تكلة بن زنگى سلغرى كه در كتاب كامل ابن اثير او را دكلاء سلغرى « 3 » نوشته و لشكر خوزستان به سردارى يعقوب بن ارسلان تركمانى مشهور به اتابك شمله از فارس و خوزستان به اصفهان آمده ، لواى اقتدار برافراشت و نواحى اصفهان را ضميمه فارس و خوزستان نمود . در سال 555 : ابو عبد اللّه محمد المقتفى لامر اللّه بن المستظهر باللّه ، خليفه عباسى وفات يافت « 4 » و از عمرش شصت و شش سال گذشته بود و بيست و چهار سال او را خليفه مىدانستند ، پس اعيان ملك و ملت عقد بيعت را براى خلف الصدقش يوسف بسته ، با او بيعت كردند و او را المستنجد باللّه گفتند . در همين سال 555 : سلطان ملكشاه بن سلطان محمود شاه ، در اصفهان مسموم شده وفات يافت « 5 » و خطبه و سكه اصفهان را به نام سليمان شاه بن سلطان محمد بن ملكشاه اول قرار دادند و امير تكله سلغرى و اتابك شمله تركمانى عود به فارس و خوزستان نمودند . در سال 556 : سليمان شاه بن سلطان محمد بن ملكشاه سلجوقى بعد از استيلاى بر ممالك در تمامى شب و روز هشيارى را گذاشته ، مستى دائمى را برداشت و روزها با مسخرگان « 6 » سخريه نموده ، شبها در آغوش شاهدان آرميده ، روزى گرد بازوى وزير كه مردى تمام و آراسته بود « 7 » و مدار سلطنت را به دست داشت ، خدمت سليمان شاه آمد ، مرد مسخره ، به اجازه شاهى ، با وزير سخريه كرده تا آنكه آلت مردى را به وزير حوالت داد « 8 » ، خاطر وزير برنجيد و بعد از بيرون

--> ( 1 ) . در كامل : ( دندرزين ) ر ك : ج 9 ، ص 61 . و ر ك : سلجوقنامه ، ص 66 كه مىنويسد : او را در همدان در برجى محبوس كردند . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 324 . ( 3 ) . ر ك : كامل ، در ذكر وقايع سال 554 ج 9 ، ص 67 . در كامل در اين محل و موارد ديگر بجاى تكله ( دكلاء ) آمده است . در بوستان سعدى در حكايتى به مطلع : در اخبار شاهيان پيشنيه هست * كه چون تكله بر تخت زنگى نشست ستوده شده است . ر ك : بوستان ، چاپ على اف ص 34 . ( 4 ) . ر ك : كامل ، ج 9 ، ص 68 . ( 5 ) . مشروح اين واقعه را در كامل ، ج 9 ، ص 71 ، بخوانيد . ( 6 ) . در متن : ( مسخره‌گان ) . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 9 ، ص 72 . ( 8 ) . در متن : ( داده ) .