ميرزا حسن حسينى فسايى

241

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

استخر بود طريق مسالمت را رعايت داشت و خود عازم شهر « جور » فيروزآباد گرديد و مجاشع بن - مسعود سلمى را از عقب يزدجرد روانه داراب نمود و يزدجرد از مجاشع شكست خورده به كرمان گريخته ، قصد سجستان نمود و چون طريق مسالمت ميانه طايفه شبانكاره و اهل داراب با عبد اللّه عامر در ميان بود ، شبانكاره‌ها در داراب و رون بناى رحلة الشتاء و الصيف گذاشتند و اسماعيل جد اعلاى فضلويه مدار امور « هربذ » كه از جانب عبد اللّه عامر لواى حكومت فارس [ را ] مىافراشت ، گرديد و به مرور دهور بر خدم و حشم اسماعيل مىافزود تا زمان الب ارسلان كه نوبت سردارى شبانكاره‌ها به فضل بن حسن كه او را به زبان شبانكاره فضلويه حسنويه مىگفتند رسيد . حسنويه در عنفوان جوانى ، سپهسالار صاحب كافى اسماعيل بن عباد « 1 » طالقانى وزير [ مؤيد الدوله ] ديلمى بود و چون مخالفت ميانهء شبانكاره و عز الملوك ابو كالنجار جهت اموال و متصرفات افتاد ، چنان كه در تواريخ مسطور است ، در شهر صفر سال 430 ، تاش‌فراش كه از غلامان عضد الدوله بود و در عهد او والى اصفهان با لشكرى به فارس آمده ، ميانهء مقاتله در پيوست با اهالى و جنود از مقام رون « 2 » عزم داراب نموده ، در داراب ساكن گشتند و بر اين حال ماه و سال بگذشت تا در سال 448 « 3 » ، فضلويه ، بر نواحى فارس استيلا يافت بر هر ناحيتى اميرى را از شبانكاره فرستاد مثل : امير ابو سعيد محمد ماما « 4 » و اميرويه مسعودى « 5 » پس « 6 » قاورد بيك پسر چغر بيك ، برادر سلطان الب ارسلان كه سلطنت كرمان را داشت با شبانكاره مجادله كرده ، خرابى تمام به نواحى فارس راه يافت ، فضلويه ناچار شد به خدمت الب ارسلان رفته ، تمامت فارس را مقاطعه كرده « 7 » ، عود به فارس نمود و در شيراز نواب گماشت و خود در داراب رحل اقامت انداخت [ و ] چون سلطان به مشاغل مهمه ديگر اشتغال داشت ، اعتنائى به مال مقاطعهء فضلويه نداشت ، فضلويه در خدمات تقاعد مىنمود تا بر عصيان مجاهر گشت و به قلعه كه مزيد اعتماد بدان داشت ، متحصن شد ، خواجه نظام الملك وزير او را محاصره كرده به زير آورده ، در قلعه استخر محبوسش داشت ، پس كوتوال قلعه به اشارهء وزير او را به شهرستان عدم فرستاد « 8 » و اتابك جلال الدين چاولى ، خوانسالار كه ركنى بود از اركان دولت سلطانى براى استيصال دوحه و اغصان فضلويه با لشكر صف‌شكن متوجه شيراز گرديد و با نبيرهء او نظام الدين محمود بن - يحيى بن حسنويه كه او را محمويه « 9 » گويند در مهارلوى « 10 » سروستان محاربه كرده او را منهزم

--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ گزيده ، ص 417 ، و ص 251 ، تحرير تاريخ وصاف . ( 2 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 251 . ( 3 ) . در تحرير تاريخ وصاف ، سال تسلط فضلويه بر فارس 447 است . ( 4 ) . در تحرير تاريخ وصاف ، ( مما ) ، ص 252 ، و در شيرازنامه ، ابو العباس زركوب ، ( محمد ممانى ) ص 61 . ( 5 ) . تحرير تاريخ وصاف ، ص 252 . ( 6 ) . در متن : ( پسر ) . ( 7 ) . مبلغ اين مقاطعه ( بيست و هفت هزار هزار درهم بود به شرط آنكه خود عهده‌دار پرداخت مخارج كشور باشد ) ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 252 . ( 8 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 252 ( 9 ) . ر ك : در تحرير تاريخ وصاف : ( مهديه ) ، ص 252 . ( 10 ) . ر ك : در تحرير تاريخ وصاف : ( ماهلويه ) ، ص 252 .