ميرزا حسن حسينى فسايى

240

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كرمان را از راه كوهستان غير متعارف آورده در نيمه شبى وارد صحراى فرگ نمود « 1 » و سپاه اتابك با اطمينان خاطر ، آسوده ، در خواب بودند « 2 » و اتابك از باده دوشين مست افتاده بود كه كسى خبر ورود لشكر كرمان را به او داد ، فورا حكم به قطع زبان آن بيچاره نمود ، ديگرى آمده خبر داد ، ناچار سوار شده ، فرار نمود و بسيارى از لشكر اتابك ، كشته و اسير گرديد و چون حسنويه و پسر ابو سعيد شبانكاره ، در محاصره فرگ در ظل عاطفت اتابك جلال الدين بودند در وقت فرار هم موافقت داشتند ، چون مسافتى رفتند و روز روشن شد اتابك نگاهى در قفاى خود كرده جز حسنو [ ى ] و پسر ابو سعيد سعيد شبانكاره را كه پدرش را در جنگ كازرون كشته بودند [ نديد ] پريشان‌خاطر شد ، حسنويه و پسر ابو سعيد به اتابك گفتند از ما غدرى به تو نخواهد رسيد ، خاطر را جمع دار . با هم آمده تا وارد شهر فسا شدند و جماعت شكست‌يافته يك يك و دو دو در گرداگرد اتابك مجتمع گشتند . در همين سال [ 508 ] : شاهزاده چغرى ، فرمانرواى فارس كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود وفات يافت « 3 » . در سال 510 : امير اتابك چاولى وفات يافت « 4 » و جماعتى را از خوف آسوده داشت . در كتاب شيرازنامه نوشته است از عماراتى كه جلال الدين چاولى در فارس ساخته است : بند قصار بلوك كربال است كه بر رودخانه كربال فارس ساخته « 5 » و چندين قريه را معمور داشته است و بند رودخانه رامجرد است كه در قديم بندى داشت و سالها شكسته [ و ] بلوك رامجرد از كار افتاده بود و گذران اهلش از كشت ديمى مىشد و اتابك جلال الدين آن را آباد و معمور داشت و بلوك رامجرد را چراغ بلوكات فارس نمود . ببايد دانست كه آنچه در انقلابات مملكت فارس و حالات طايفه شبانكاره از اول دولت سلاطين ديالمه تا زمان وفات امير اتابك جلال الدين چاولى مرقوم گرديد از كتاب تاريخ كامل ابن اثير برداشته ، نگاشته گرديد و كتاب تاريخ وصاف در اين باب با تاريخ كامل موافق نگشته و حضرت وصاف ، طاب‌ثراه به عبارتى مرقوم داشته كه مضمونش بر سبيل ايجاز و اختصار بر اين وجه است « 6 » كه پيش از استيلاى دولت اسلام ، اجداد طايفه شبانكاره از سپهبدان مملكت فارس بوده ، ستوران پادشاه را پرستارى داشتند و ستوران را از صحراى رون رحلة الشتا داشته بعد از انصرام عهد فاروق كه يزدجرد به استخر آمد اهل فارس سر از چنبر امتثال كشيدند عثمان ( رض ) خليفه دويم ، عبد اللّه بن عامر بن كريز را روانه داشت و بعد از ورود به فارس در سال بيست و نه از هجرت ، تمامت فارس را بگشاد و يزدجرد به داراب رفت و بزرگان شبانكاره با او موافقت داشتند و چون استخر گشوده شد ، عبد اللّه عامر با « هربذ » داماد يزدجرد كه حاكم

--> ( 1 ) . در متن : ( نموده ) . ( 2 ) . ر ك : كامل ، در ذكر وقايع سال 510 ، ج 8 ، ص 275 . ( 3 ) . ر ك : شيرازنامه ، ابى العباس زركوب ، ص 60 و كامل ، ج 8 ، ص 276 . ابن اثير سن او را پنج سال مىداند و وفات او را در ذى الحجه سال 509 مىداند . بنابراين قول فارسنامه يعنى 508 صحيح نيست زيرا ماخذ مؤلف ، كامل ابن اثير است . ( 4 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 274 . ( 5 ) . شيرازنامه ابو لعباس زركوب شيرازى ، ص 64 . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 251 و 256 .