ميرزا حسن حسينى فسايى
239
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
بعد از دخول بيشتر اهل داراب را كشته ، اموال آنها را غارت نموده و امراى شبانكاره به سمت كرمان رفته به ارسلان شاه پناه بردند . در سال 508 : اتابك براى حسنويه شبانكاره كه در قلعه ايج « 1 » متوقف بود ، پيغام فرستاد كه من براى استرداد جماعت شبانكارهها ، قصد كرمان را دارم بايد موافقت كنى ، حسنويه طوعا كرها قبول كرده از قلعه خدمت اتابك آمد و قاصد كرمان شدند و قاضى ابو طاهر عبد اللّه ، قاضى شيراز ، به رسالت خدمت ارسلان شاه فرستاد كه جماعت شبانكاره ، رعيت و لشكر پادشاه سلطان محمد است ، اگر آنها را روانه فارس داشتى عزيمت جانب كرمان را فسخ « 2 » مىنمايم و اگرنه مستعد ورود سپاه سلطانى باش . ارسلان شاه جواب رساله قاضى را فرستاد كه جماعت شبانكاره از شما خائف گشته به كرمان كه باز ملك سلطان است ، آمدهاند و مرا شفيع داشتهاند اميد چنان است كه مقبول خاطر اتابكى افتد و در اين باب رسولى مخصوص با بعضى از هدايا خدمت اتابك فرستاد و اتابك رسول ارسلان شاه را فريفته ، درهم و دينار بيشمار به او داد و رسول را جاسوس خود نموده ، روانهاش داشت و پيش از اين گفت و شنيدها ارسلان شاه معادل پنج شش هزار نفر سوار و پيادهء كرمانى را در سيرجان كرمان كه همسايهء سرزمين فارس است گذاشته بود ، چون رسول از فارس به سيرجان رسيد ، خدمت وزير ارسلان شاه كه سپهسالار لشكر بود رسيده خدمت وزير بگفت كه اتابك جز رضاى ارسلان را نخواهد و از توقف اين لشكر در سيرجان كه در حقيقت بلوكى از فارس است ، مىانديشد كه اهل بلوكات ديگر گمان دشمنى فيما بين مىنمايند ، بهتر آن است كه آنها را روانه بلاد خود داريد ، وزير ارسلان شاه ، مقالات رسول را كه جاسوسى از اتابك بود ، قبول كرد و لشكر را پراكنده نمود و بعد از اطلاع ، اتابك ، بىمهلت لشكر را از داراب به قصبه فرگ « 3 » كه اكنون يكى از هفت ناحيه بلوك سبعه است برده ، فرگ را محاصره نمود و در آن زمان دست توسل امير موسى حاكم فرگ به دامن ارسلان شاه بود ، بواسطهء آنكه توابع شمالى فرگ به بلوك سيرجان پيوسته است . چون خبر محاصره فرگ به وزير ارسلان شاه رسيد رسول را خواسته ، مؤاخذه داشت و برداشتن لشكر سيرجان را خيانت رسول شمرده و رسول منكر خيانت خود گرديد و چون وقت مفارقت رسول از خدمت اتابك ، فراشى از اتابك را با خود آورده [ بود ] كه هرروز خبر را به كسان اتابك رساند ، ارسلان شاه از حال فراش مطلع گشته او را آزار كرد و واقعه را نقل نمود ، پس ارسلان شاه رسول خود و فراش اتابك را به سزاى خبرگيرى و جاسوسى بكشت و به زودى تدارك لشكر نموده جمعيتى فراهم آورده ، روانه داشت و موسى فرگى از كوهستان خود را به لشكر كرمان رسانيد و اتابك بعد از اطلاع اميرى را با جمعى از لشكر خود به استقبال سپاه كرمان فرستاد ليكن ملاقات ناكرده عود نمود و با اتابك بگفت چون از جمعيت شما مطلع شدند پراكنده گشتند و موسى فرگى لشكر
--> ( 1 ) . ابن بلخى از قلعهء اصطهبانان سخن مىگويد كه : ( قلعه عظيم است و حسويه ( : حسنويه ) را است و چون اتابك چاولى به جنگ حسويه رفت و پس صلح كردند اين قلعه را خراب كرد ، اكنون آباد است ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 157 ) . ( ايج ) نيز كه در فارسنامه ، ابن بلخى به صورت ( ايگ ) هم آمده است چنين معرفى شده است : ( اين ايگ به روزگار متقدم ديهى بود و حسويه آن را به شهرى كرده است هواى آن معتدل است اما آب ناگوارا دارد و ميوه بسيار باشد خاصه انگور و جامع و منبر دارد ) . ( ص 131 ) . ( 2 ) . در متن : ( فتح ) . ( 3 ) . ر ك : مقدمات همين كتاب ، حاشيه مربوط به حمله سارية بن زنيم . ناحيه دارابجرد .