ميرزا حسن حسينى فسايى
238
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
آنقدر آب سرد بر سر و تن حسنويه بريخت كه از مستى رسته ، هشيار گشته ، همه چيز را بجا گذاشته ، با چند نفر از خواص خود فرار نمود و تا قلعه ايج آرام نگرفت و اتابك ، اموال حسنويه را غارت نمود و كسان او را بكشت « 1 » ، پس با جماعتى از لشكريان كه از دنبال او آمدند ، شهر فسا و قصبه جهرم و بسيارى از توابع فارس را غارت كرده ، مردان آنها را بكشت . پس به صحراى ايج كه اكنون از توابع اصطهبانات است بيامد و قلعه ايج را بر حسنويه محاصره نمود و چون از گشودن آن مأيوس گرديد ، كار حسنويه به مال المصالحه گذرانيد و براى نظم باقى فارس از ايج به شيراز آمد و لواى فيروزى برافراشت پس قصد كازرون نمود « 2 » كه در دست ابو سعيد محمد بن باباى شبانكاره بود و با سيرتى زشت با اهل آن نواحى سلوك داشته ، شهر شاپور را چنان خراب كرده كه مسكن دد و دام گشته بود و چون ابو سعيد از قصد اتابك جلال الدين خبر يافت ، احمال و اثقال خود را به قلعهاى كه داشت ، كشيد و اتابك آمده ، قلعه را محاصره فرمود و دو سال زمان محاصره طول كشيد و هرچه اتابك در صلح را كوبيد ، ابو سعيد راضى نگشت تا آنكه مردم از قحط به ستوه آمده ، ابو سعيد از اتابك امان بخواست و از قلعه بيرون آمد و اتابك وفاى به عهد نكرده ، ابو سعيد را حبس نمود ، پس از حبس گريخت و بعد از چند روز او را گرفته به حكم اتابك از زيور زندگانى عارى گرديد . و در سال 506 : اتابك جلال الدين از شيراز لشكرى برداشته به جانب داراب براى تنبيه شبانكارهها برفت و چون امير ابراهيم عامل داراب ، مطلع شد اهل و اسباب و اموال خود را [ برداشت ] و آنها را در تنگ رنبه « 3 » برده محفوظ داشت . و تنگ رنبه دره كوه و تنگنائى است از سه فرسخ بيشتر شرقى داراب ، نزديك به قريه دهخير كه دو كوه بلند رو به هم آمده و دره به مسافت چندين صد ذرع در ميان آن كوه افتاده ، بعد از آن دره تنگنائى وسيع مانند دايره ، كمر كوه بسيار بلندى است كه جز مرغ بپرواز از فراز آن كوه به نشيب نتواند رسيد و چندين چشمه دارد و اهل داراب وقت فرار از دشمن با عيال و اموال پناه به تنگ رنبه برده از آسيب دشمنان آسوده شوند و در جانب شمالى اين تنگ رنبه پارچه كوه كوچكى است كه آن را به تعمير قلعه ساختهاند و امير ابراهيم دارابى كه سمت دامادى به پادشاه كرمان ، ارسلان شاه بن كرمان شاه بن ارسلان - بيك بن قاورد بيك برادر سلطان الب ارسلان داشت ، بعد از گذاشتن مستحفظ و لوازم معيشت ، از داراب به كرمان رفته از خدمت ارسلان شاه اعانت و حمايت و لشكر خواست و چون اتابك جلال الدين چاولى استحكام تنگ را ديد كه از هيچ جانب راهى نتوان يافت به غلط عطف عنان را به سمت كرمان انداخت و چند منزل رفته ، اهل داراب آسوده شدند ، پس شهرت انداخت كه لشكر ارسلان شاه به حمايت ابراهيم اين دو روزه وارد داراب مىشوند و اتابك بغتة نزديكى آن تنگ رسيده ، اهل داراب آنها را لشكر كرمان دانسته بىغائله آنها را داخل تنگ نمودند ،
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، در ذكر وقايع سال 510 ، ج 8 ، ص 274 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 274 . ( 3 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، قلعههاى كوهى مملكت فارس . در فارسنامه ابن بلخى آمده است : ( در تنگ رنبه است و قلعهاى است سخت استوار و بزرگوار و حكم دارابجرد آنكس را باشد كه آن قلعه دارد و هواى آن خوش است و آب چشمه و مصنعه كرمانيان دارند ) . ( فارسنامه ، ابن بلخى ، چاپ نيكلسن ، ص 159 ) . و ر ك : كامل ، در ذكر وقايع سال 510 ، ج 8 ، ص 275 . ابن اثير اين مكان را ( رتيل رننه ) خوانده است .