ميرزا حسن حسينى فسايى
229
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
عراقى مىرسيد و دانه كوچك آن به اندازهء تخممرغى بود « 1 » . [ وقايع فارس در روزگار ابو كالنجار ] در سال 419 : ابو الفوارس بن بهاء الدوله در كرمان وفات نمود . و ابو كالنجار بىجنگ و جدال به كرمان رفته ، تمامت نواحى را متصرف گرديد « 2 » . و در سال 422 : القادر باللّه ابو العباس احمد بن اسحق بن مقتدر خليفه عباسى بدرود زندگانى نمود و هشتاد و شش سال زندگانى نمود و چهل و يك سال خلافت داشت « 3 » و در روز وفات القادر باللّه عقد بيعت خلافت براى ابو جعفر عبد اللّه بن القادر باللّه بستند و او را القائم بامر اللّه گفتند . و در سال 431 : امير ابو كالنجار لشكرى به بصره برده ، فتح كرده ، تمامت آن نواحى را متصرف گرديد و چند روز توقف كرده ، عود به شيراز نمود « 4 » . در سال 436 : بر منابر بغداد و بصره و واسط و ماوالاه در خطبه بعد از نام القادر باللّه امير ابو كالنجار را نام بردند و از جانب خليفه و امناى بلد و سران سپاه چندين رسل و رسايل خدمت ابو كالنجار رفته او را از شيراز به بغداد بردند و تمامت امور ملكى را بنفسه منتظم نمود و او را ملقب به محى الدين نمودند و شهر بغداد را براى او زينت دادند « 5 » . در اين سال [ 436 ] : ابو كالنجار محى الدين امر فرمود كه باروئى بر گرد شهر شيراز كشيدند كه دور آن بارو ، دوازده هزار ذراع و پهناى آن هشت ذراع بود و يازده دروازه براى او گذاشتند و شهر استخر كه از حيلهآبادى افتاده بود ، خراب كرده ، اهلش را [ به ] شيراز آوردند « 6 » . در سال 440 : ابو كالنجار از بغداد به شيراز آمده خرابى كرمان و بىاعتدالى عمال آن را شنيد [ و ] با سپاهى فراوان روانه كرمان گرديد و ميانه راه ناخوش گشته در قصبه « جناب » كرمان به رحمت ايزدى پيوست « 7 » و چهل سال از عمرش گذشته بود و ولد الصدقش ابو منصور - فولادستون « 8 » از نواحى كرمان به شيراز آمده بر تخت امارت فارس قرار گرفت و چون خبر وفات ابو كالنجار به بغداد رسيد و ملك رحيم پسر ديگر ابو كالنجار در بغداد توقف داشت ، از خليفه خواهش نمود كه او را « الملك الرحيم » لقب دهند ، خليفه قبول نكرد كه اين لقب مخصوص ذات حضرت احديت است و ملك الرحيم ، لشكرى از بغداد به شيراز فرستاد و بعد از جنگ و فتح ، ابو منصور فولادستون اسير لشكر ملك رحيم گشت و او را در قلعهء استخر محبوس داشتند « 9 » . و در محرم سال 441 : ملك رحيم از بغداد به فارس آمده در خارج دروازه شيراز ميانهء لشكر بغداد و لشكر فارس كه هر دو طايفه در اطاعت ملك رحيم بودند جدال شد و اين دو طايفه از هم گذشته هر يكى به جانبى ميل نمود « 10 » ، ملك رحيم ناچار با لشكر بغداد موافقت نمود
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 330 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 333 . ( 3 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 354 . ( 4 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 19 . ( 5 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 40 . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 40 . ( 7 ) . ( در چهارم جمادى الاول سال 440 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 48 . ( 8 ) . ر ك : تاريخ گزيده ، ص 425 كه مىنويسد : به حكم وصيت پدر امارت بغداد به او تعلق گرفت و هفت سال حكمرانى بغداد را داشت تا طغرل به بغداد آمد و او را دستگير و به قلعه طبرگ فرستاد . و ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 48 . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 180 . ( 10 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 51 .