ميرزا حسن حسينى فسايى

227

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

رسيد [ و ] تا مدت بيست روز در طرق و شوارع باقى بود « 1 » . [ وقايع فارس در روزگار ابو شجاع سلطان الدوله ] در سال 403 : ابو نصر بهاء الدولة بن ابى شجاع « 2 » فناخسرو در شهر ارجان به رحمت - ايزدى پيوست و جنازهء او را از ارجان به نجف اشرف برده ، در جوار قبر والدش مدفون گرديد و از عمرش چهل و دو سال گذشته بود و خلف الصدقش ابو شجاع ، سلطان الدوله بجاى پدر نشسته از ارجان به شيراز آمد و ابو طاهر جلال الدوله برادر خود را به حكومت بصره و برادر ديگر خود « 3 » ابو الفوارس را به حكومت كرمان روانه داشت . « 4 » و در سال 406 : شريف سيد رضى محمد ذى الحسبين بن طاهر ذى المناقب موسوى به روضهء رضوان خراميد . « 5 » و در سال 407 : ابو الفوارس ، لشكرى از كرمان برداشته به جانب شيراز آمده ، بغتة بى - اطلاع سلطان الدوله وارد گرديد و سلطان الدوله او را شكست داد [ و ] تا كرمان در پى او برفت [ و ] از كرمان گذشته ، پناه به سلطان محمود غزنوى برده سلطان محمود لوازم احترام را به او مبذول داشت « 6 » و لشكرى با او روانه كرمان فرمود ، چون سلطان الدوله بعد از عود از كرمان در شيراز توقفى نكرده ، ببغداد رفته بود ابو الفوارس با لشكر غزنين ، نواحى كرمان را تملك نمود و بجانب فارس روانه گشت و بىجدال وارد دار الملك شيراز گرديد و بعد از اطلاع سلطان الدوله از بغداد بسرعت تمام وارد فارس گشته ، ابو الفوارس و لشكر غزنين را شكست داد و ابو الفوارس طمع را از فارس و كرمان بريد و قاصد همدان شده ، پناه به شمس الدوله بن - فخر الدوله برد و مدتى به پريشانى گذرانيد تا جماعتى را شفيع كرده ، سلطان الدوله ايالت كرمان را ثانيا بلكه ثالثا به او واگذاشت . « 7 » و در سال 408 : سلطان الدوله به بغداد رفته ، قرار داد كه در وقت پنج نماز فريضه پنج نوبت طبل بزنند و تا آن زمان جارى نگشته بود مگر آنكه عضد الدوله سه نوبت طبل براى نماز قرار داده بود . « 8 » در سال 409 : سلطان الدوله حسن بن منصور سيرافى « 9 » را وزير خود كرده او را به لقب « 10 » ذو السعادتين گفتند و در كتاب تاريخ كامل نوشته است . در سال 411 : در افريقيه ابرى برآمد و رعد و برق بسيارى داشت و سنگريزه‌هاى بزرگ از آن ابر بريخت [ كه ] بر هر كس وارد آمد او را بكشت « 11 » .

--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 239 . ( 2 ) . در متن : ( شجاء ) - از متنبى است : ابا شجاع بفارس عضد الدولة فناخسرو شهنشاها ديوان ، عثمان مختارى ، ص 551 ( 3 ) . در متن : ( خود را ) . ( 4 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 268 . و ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 169 . ( 5 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 280 . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 294 . و ر ك : تاريخ گزيده ، ص 423 . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 294 ، روضة الصفا ، ج 4 ، ص 172 . ( 8 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 299 . ( 9 ) . او ( ابا غالب الحسن بن منصور سيرافى ) بود . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 302 . ( 10 ) . متن : ( ملقب ) . ( 11 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 308 .