ميرزا حسن حسينى فسايى
224
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كسى فرستاد بعد از رجعت از او پرسيد بر تو چه گذشت « 1 » [ و چه پرسيد ] گفت سؤال از پادشاه كرد گفتم در كمال قوت و حسن تدبير است باز پرسيد چرا در يكسال سه نفر وزير را نصب و عزل كرده است . شرف الدوله از آن زمان تغيير وزير نداد و ابو منصور بن صالحان را وزير خود نمود . در سال 375 : پادشاه ممالك روسيه دختر ارمانوس پادشاه قسطنطنيه را در عقد ازدواج خود درآورد و دختر ارمانوس براى اختلاف دين با پادشاه روسيه تمكين شوهر نكرد ، پادشاه روسيه مذهب نصارى را اختيار نمود پس رعيت و لشكرى روسيه نصارى گرديدند « 2 » . [ وقايع فارس در روزگار ابو على بن شرف الدوله ] در اين سال [ 375 ] : ابو الفوارس شرف الدوله از فارس لشكر كشيده از رامهرمز گذشته تمامت اهواز را در تصرف آورد و بصره و توابع آن را مالك گرديد « 3 » . در سال 376 : شرف الدوله از اهواز و بصره تجاوز كرده به جانب بغداد شد و ابو كالنجار « 4 » مرزبان صمصام الدوله بن عضد الدوله چون صلاح خود را در جنگ با برادر خود نديد لابد گشته با جماعتى از خواص خود به استقبال شرف الدوله آمد و بعد از ملاقات اظهار محبت نسبت به صمصام الدوله نمود چون از مجلس بيرون رفت شرف الدوله حكم به حبس صمصام الدوله نمود و او را با خود وارد بغداد كرده لواى اقتدارش را در تمامت كرمان و فارس و بصره و بغداد و عراق برافراشت پس خدمت طايع خليفه رسيده زمين را ببوسيد پس صمصام الدوله را از بغداد روانه فارس داشت [ و ] او را در قلعه پهندژ شيراز « 5 » محبوس نمودند و شرف الدوله املاك شريف ابو احمد حسين موسوى نقيب والد شريفين رضى و مرتضى رضى اللّه عنهم را كه امير عضد الدوله ضبط كرده بود به شريف رد نمود . و در سال 379 شرف الدوله ابو الفوارس شيردل بن عضد الدوله به مرض استسقا بدرود زندگانى نمود « 6 » از عمرش 28 سال گذشته بود و در وقت مرض پسر خود ابو على را با خزاين و اموال نفيسه روانه شيراز داشت و ابو نصر بهاء الدوله بن امير عضد الدوله بعد از وفات شرف الدوله در بغداد به جاى او نشست و تعزيه او را بگرفت و در كارها تصرف تمام نمود و پيش از وصول ابو على بن شرف الدوله به فارس مستحفظين قلعه « 7 » به حكم وزير شيراز ، صمصام -
--> ( 1 ) . در عبارات فوق كه از روضة الصفا نقل شده حذفى مخل روى داده است . در روضة الصفا اصل داستان چنين است : ( در اين اثنا شرف الدين رسولى پيش قرامطه فرستاد چون رسول بازگشت به عرض شرف الدوله رسانيد كه قرامطه از اخلاق پادشاه پرسيدند و من چنين و چنان گفتم ايشان گفتند از اينها چه حاصل كه او در يكسال 3 وزير عزل كرده و سه كس ديگر بوزارت منصوب ساخت ، ( ج 4 ، ص 164 ) . ( 2 ) . دليل ذكر اين روايت و مناسبت آن را با ( فارسنامه ) درنيافتم . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 127 . ( 3 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 127 . ( 4 ) . اين كلمه در كامل كاليجار است ولى در تاريخ گزيده ( ص 422 ) و روضة الصفا ( ج 4 ، ص 162 ) كالنجار است . ( 5 ) . در كامل ، نام اين قلعه برده نشده ( ر ك : ج 7 ، ص 131 ) اما در فارسنامه ، ابن بلخى از ( پهندژ ) نام مىبرد و مىنويسد : ( چون ملك ديلم صاحب را بكشت فضلويه خروج كرد و او را بگرفت و به قلعه پهندژ محبوس كرد ) . ( ص 166 ) . اما در شيرازنامه ، زركوب آمده است كه ( قلعه فهندز در قديم الايام از معظمات قلاع فارس بود . . . نقل است كه : فهندز برادر شاپور ذو الاكتاف پيش برادر بگريخت و فهندز آن قلعه را معمور گردانيد و لذا آن قلعه به ( فهندز ) اشتهار يافت ) قياس شود با ( قهندز ) كه معرب كهندژ است و نام عدهاى از قلعههاست . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 138 . اما در تاريخ گزيده او به ( فجاه ) درمىگذرد ( ص 422 ) . ( 7 ) . مستوفى نام اين قلعه را ( كيوسان ) نوشته است . ( تاريخ گزيده ، ص 422 ) .