ميرزا حسن حسينى فسايى

219

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

غدير خم گويند از پالان شتران منبرى بساخت و بر منبر كلماتى فرموده كه مشعر بر خلافت بلافصل مولاى متقيان سلام اللّه عليه است . در سال 354 : شريف ابو احمد حسين بن موسى والد شريف سيد مرتضى و سيد رضى ، رضى اللّه - عنهم ، نقيب تمام سلسلهء عليه علويه گرديد و به امارت حجاج بيت اللّه الحرام منصوب گشت « 1 » . در سال 356 : احمد بن بويه ، معز الدوله ديلمى در شهر بغداد وفات يافت و بختيار پسر خود را ولىعهد خود نمود و سفارش كرد از صوابديد ركن الدوله عم خود و عضد الدوله پسر عم خود بيرون نرود « 2 » . در سال 357 : فناخسرو عضد الدوله حكمرانى نواحى كرمان را ضميمه مملكت فارس نمود « 3 » . در همين سال [ 357 ] : ابراهيم المتقى باللّه خليفه عباسى وفات يافت و مدتها بعد از عزل زندگانى داشت « 4 » . در سال 360 : اهل گرمسيرات كرمان سر از چنبر اطاعت عضد الدوله كشيده و عامل او را منصرف داشتند و عضد الدوله با لشكرى انبوه به سيرجان رفته ، جماعتى از اهل حزم را روانه نواحى آنها داشتند و تمام گرمسيرات كرمان را در اطاعت آورده ، عود نمودند « 5 » . در سال 363 : المطيع للّه خليفه عباسى به مرض فالج مبتلا گشته زبانش از كار افتاده ، خود را از خلافت منعزل داشته ، رجوع خلافت را به عبد الكريم ابن مطيع اللّه پسر خود كرد و مردمان با عبد الكريم بيعت نمودند و او را الطايع للّه گفتند و زمان خلافت مطيع [ به ] بيست و نه سال رسيد . « 6 » در همين سال [ 363 ] : عضد الدوله لشكرى از جانب دريا به عمان فرستاد و تمام نواحى عمان را در اطاعت آورد « 7 » . هم در اين سال [ 363 ] : در خارج دروازهء درب سلم « 8 » شيراز در جانب قبله قبرستان بزرگ شهرى بنا نهاده آن را به مناسبت نام خود « خسروگرد » « 9 » فرمود براى آنكه گرد « 10 » بمعنى شهر

--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 15 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 21 . ( 3 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 27 . ( 4 ) . در تجارب السلف ، تاريخ فوت او 335 نوشته شده است ( ص 219 ) ، اما مسعودى در تنبيه و الاشراف مىنويسد كه وى در سال 333 خلع شد و چشمانش را ميل كشيدند و تا سال 345 هنوز زنده بود . ( ص 383 ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ) . ( 5 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 41 . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 53 ، در تجارب السلف آمده است كه : ( سبكتگين حاجب معز الدوله پيش مطيع رفت و با او گفت تا خود را خلع كند و ولايت‌عهد به پسرش طايع دهد مطيع نخست ابا نمود و باز قبول كرد ) . ( ص 222 ) و ر ك : روضة الصفا ، ج 3 ، ص 520 و تاريخ گزيده ، ص 348 . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 57 . ( 8 ) . بدليل وجود قبر ( شيخ سلم ) در قبرستانى به همين نام اين دروازه نيز بدان اسم خوانده شد . ر ك : آثار العجم ، ص 463 . ( 9 ) . ( عضد الدوله بيرون از شهر جائى ساخت و آن را ( گرد فناخسرو ) نام نهاد ) . فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 132 . ( 10 ) . اين كلمه كه به كسر اول مىباشد در پهلوى به صورت Kart است كه به معنى ساخته و كرده و معرب آن ( جرد ) است كه در آخر اسماء امكنه آيد و معنى شهر ساختهء . . . دهد مثل داراب‌گرد كه به معنى ساخته داراب است .