ميرزا حسن حسينى فسايى
220
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
است و سالها به آبادى بماند و قرنهاست اثرى از آن شهر باقى نمانده است . در سال 364 : لشكر عراق بر بختيار بن معز الدوله شوريد و عضد الدوله با سپاه فارس به جانب بغداد رفته ، فتنه را خوابانيد و چون بر تمامت عراق مستولى گشت طمع در تملك آن انداخت [ بنابراين ] بختيار را گرفته حبس نمود « 1 » و چون خبر به ركن الدوله رسيد بر عمل عضد الدوله انكار كرده ، خود را از تخت به زير انداخته فزع نمود [ و ] به عضد الدوله نوشت : اگر بختيار پسر مرا بجاى خودش متمكن ندارى ، چشم پدرى را از من مخواه و منتظر باش كه با سپاه انبوه بيايم و آنچه بايست ، كنم . بعد از رسيدن نوشتهء ركن الدوله ، عضد الدوله ، بختيار را مرخص داشته بر كار خودش مسلط نموده ، عود به فارس فرمود « 2 » . در سال 365 : عضد الدوله از غضب پدر ترسيده ، جمعى را به شفاعت خدمت ركن الدوله فرستاده اذن ملاقات او را بخواست ، پس ركن الدوله از رى و عضد الدوله از شيراز به اصفهان رفته ، ركن الدوله تجديد عهد براى عضد الدوله نمود و بزرگان را بر آن شاهد داشت و متصرفى خود را بر اولاد خود قسمت كرد و سفارش آنها را به عضد الدوله نمود و همدان و توابع را براى فخر الدوله على گذاشت و اصفهان و اعمال او را به مؤيد الدوله واگذاشت ، پس عود به رى نمود . در سال 366 : [ ركن الدوله ] از حسن سيرت و سريرت جمع دنيا و آخرت كرده به رحمت - ايزدى پيوست و از عمرش هفتاد سال بيشتر گذشته بود و چهل و چهار سال لواى امارت افراشت و عماد الدوله على ابن بويه اول كسى است كه او را به لقب امير الامرا ملقب داشتند « 3 » . در همين سال [ 366 ] : عضد الدوله لشكرى از فارس به جانب بغداد برده بر بختيار بن - معز الدوله غالب گشت « 4 » . در سال 367 : عضد الدوله وارد بغداد گرديد و پيغام براى بختيار فرستاد كه از عمل بغداد و عراق مأيوس باش ليكن اگر در طاعت من شوى هرجا بخواهى به تو خواهم داد ، بختيار حكومت شام را اختيار نمود و عضد الدوله نامه حكومت و خلعت براى بختيار فرستاده روانه شام گرديد « 5 » و از عضد الدوله سفارشى آمد كه در حق ابى تغلب ابن حمدان خيال غدر نكند و متعرض موصل نشود كه ابو تغلب با عضد الدوله مراسله و مكاتبه داشته عقد مودت را استوار مىداشت « 6 » ، چون بختيار به تكريت رسيد رسل و رسائل از ابى تغلب ابن حمدان براى بختيار آمد كه اگر حمدان برادر مرا گرفته به من سپارى با بيست هزار مرد جنگى ترا « 7 » حمايت كنم « 8 » و
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 59 . ولى ذكر واقعه بعباراتها از روضة الصفاست ، جلد چهارم ، ص 156 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 62 . ( 3 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 80 . در تاريخ بناكتى ، سال مرگ ركن الدوله 358 و مدت پادشاهى او 28 سال آمده است ( ص 220 ) ، در حالى كه كامل همچنانكه در فارسنامه آمده است ، اين مدت را 44 سال نوشته است . ( 4 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 81 . ( 5 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 90 . ( 6 ) . در متن : ( و چون ) . ( 7 ) . در متن : ( تو را ) . ( 8 ) . در متن : ( گنم ) .