ميرزا حسن حسينى فسايى
207
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
غار الفتى فى ابن عمه * رأس الفتى فى حر امه « 1 » محمد منتصر بر كشتن پدر يك جهت گشته تا او را بدست باغر تركى بكشت « 2 » و روز بعد از كشتن متوكل مردمان با منتصر به عقد خلافت بيعت كردند . در سال 248 : محمد منتصر بن جعفر متوكل خليفهء عباسى بدرود زندگانى نمود و از عمرش بيست و پنج سال گذشته بود و زمان خلافتش « 3 » از چهارم ماه شوال سال 247 تا پنجم ربيع دويم چهل و هشت بود و از شش ماه نگذشت كه مانند شيرويه پسر خسروپرويز ، زمان زندگانيش سپرى گرديد « 4 » . در تاريخ كامل نوشته است : منتصر اعمال قبيحه متوكل را براى فقها گفته ، فتوى قتل او را دادند « 5 » و او را به حق ، ناحق كشتند و به مكافات دهرى كه گفتهاند : « پدركش پادشاهى را نشايد * اگر شايد بجز شش مه نباشد » « 6 » گرفتار گرديد و منتصر بر خلاف طريق پدر ، در عدل و احسان را باز كرد و با علويين به وجه احسن معاشرت نمود و فدك را به اولاد حسنين سلام اللّه عليهما رد فرمود و مردم را به زيارت حضرت امير المؤمنين و حضرت سيد الشهدا امام حسين سلام اللّه عليهما ترغيب و تحريض نمود « 7 » و از كلمات منتصر است كه : و اللّه ما عز ذو باطل و لو طلع القمر من جبينه و لا ذل ذو حق و لو اتفق - العالم عليه « 8 » . [ وقايع فارس در روزگار المستعين بالله ] در اين سال [ 248 ] : اهل حل و عقد ، رشته خلافت را براى ابو العباس احمد بن - محمد معتصم بن هرون الرشيد ، استوار داشته ، او را المستعين باللّه گفتند و اولاد متوكل را براى آنكه : مبادا كه بهمن شود تاجدار * به ياد آورد خون اسفنديار « 9 » از سلطنت محروم نمودند . چون حسين بن اسمعيل بن ابراهيم بن مصعب از فارس بيرون برفت ، حكمرانى را به پسر عم خود عبد اللّه بن اسحق بن ابراهيم بن مصعب واگذاشت . « 10 » در سال 250 : سپاه نامور فارس بر عبد اللّه بن اسحق شوريده ، منزلش را غارت كردند و
--> ( 1 ) . در كامل ، مصراع اول ( غار الفتى لابن عمه ) است . ر ك : ج 5 ، ص 287 . غار به معنى دهن و دهانه و فرج و شكم و حر به كسر اول به معنى فرج زن است . ( 2 ) . دربارهء ( باغر ) رجوع شود به تاريخ گزيده ، ص 325 . ( 3 ) . در متن : ( خلافتاش ) . ( 4 ) . عبارات ماخوذ از تاريخ گزيده است . ر ك : تاريخ گزيده ، ص 325 ، ابن اثير نيز با اشاره به پدركشى شيرويه و منتصر اشاره دارد . ( ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 310 . ) ( 5 ) . ر ك : كامل ، جلد پنجم ، ص 310 . ( 6 ) . بيت بر وزن خسروشيرين نظامى است ولى آن را در اين كتاب نيافتم . كلمه « نباشد » منطقا بايد « نپايد » باشد . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 311 . در متن بجاى ( تحريض ) ( تحريص ) است . ( 8 ) . سوگند به خداوند كه عزيز نمىشود كسى كه بر حق نيست اگرچه ماه از پيشانى وى بتابد و خوار نمىشود صاحب حق اگرچه عالميان بر ضد او متفق شوند . ( 9 ) . بيت بر وزن شاهنامه است ولى از فردوسى نيست . ( 10 ) . ر ك : طبرى ، ج 3 ، ص 1636 - 1534 . و ر ك : تاريخ يعقوبى ، جلد دوم ، ص 530 .