ميرزا حسن حسينى فسايى

198

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

[ وقايع فارس در روزگار عبد الله سفّاح ] در همين سال [ 132 ] : تمامت شيعهء ابراهيم امام ، در عراق با ابو العباس عبد اللّه سفاح « 1 » برادر كهتر ابراهيم امام بيعت كردند و ابو مسلم مروزى در نواحى خراسان دعوت بيعت براى ابراهيم امام طوعا و كرها از تمامت اهل خراسان گرفت و همه را در چنبر اطاعت آورده بود ابو العباس سفاح بعد از انتظام امر بيعت « 2 » ، سپاهى از عراق فراهم آورد و عم خود عبد اللّه بن - على بن عبد اللّه بن عباس « 3 » را امير لشكر كرده ، براى استيصال مروان حمار روانه داشت و در هر مصافى ، فيروزى با عبد اللّه بود تا در بوصير از توابع مصر در آخر ذى حجهء 132 كشته گشته سر او را براى ابو العباس سفاح بردند و دولت امويه به مروان حمار سپرى گرديد « 4 » . بودند از سران اميه چهارده * بگرفته‌اند جملهء آفاق سربسر اول معاويه پسر هند بيوفا * از بعد او يزيد جفاكار بدگهر آنگه معاويه بد و مروان و بعد از آن * عبد الملك وليد و سليمان و پس عمر آنگه يزيد و باز هشام است و پس وليد * وز بعد او يزيد و ابراهيم بر اثر مروان بن محمد ، آن كش لقب حمار * بد آخرين و نيست جز اين چارهء دگر مروان را براى آن حمار « 5 » گفتند كه عرب سر هر صد ساله را حمار گويد و اول سلطنت معاويه را از سال 28 هجرى شمرده‌اند كه واليان بلاد اعتنائى به احكام خليفهء سوم نداشتند ، خصوصا معاويه كه به مقتضاى وقت و صلاح خود ، امر سلطنت را مىگذرانيد و اول سلطنت مروان در سال 127 بود . در همين سال 132 : ابو مسلم مروزى ، محمد بن اشعث را والى مملكت فارس نمود « 6 » ، از خراسان به فارس آمد و ابو العباس سفاح ، عيسى بن على ، عم خود را روانهء فارس داشت و عيسى طوعا و كرها در اطاعت محمد بن اشعث شد . محمد تا سال 134 : لواى اقتدارش افراشته بود ، پس يحيى بن محمد ، عم ديگر سفاح

--> ( 1 ) . ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 255 ببعد . ( 2 ) . مردم با ابو العباس سفاح عبد اللّه بن محمد بن عباس بن عبد المطلب در شب جمعه سيزدهم ربيع الاخر سال صد و سى و - دو و بقولى در چهارشنبه يازدهم ربيع الاخر و بقولى در نيمه جمادى الاخر همانسال بيعت كردند مدت خلافت او پنج سال و نه ماه و بيست روز بود و در روز يكشنبه دوازدهم ذى الحجه سال صد و سى و شش در سى و سه سالگى و بقولى در بيست و نه سالگى در شهر انبار كه خود بنا كرده بود مرد . ( ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 255 ) . ( 3 ) . ر ك : مروج الذهب ، مسعودى ، جلد دوم ، ص 260 . و كامل ، ابن اثير ، جلد چهارم ، ص 327 ، چاپ بيروت . ( 4 ) . ر ك : كامل ، جلد چهارم ، ص 330 ، چاپ بيروت . ابن اثير تاريخ قتل مروان را بيست و هفتم ذى الحجه مىداند . مسعودى قتل او را در اوائل سال 132 مىداند و اقوالى را دال بر اينكه در محرم و بقولى در صفر همانسال بود ذكر مىنمايد . بوصير را مسعودى از دهكده‌هاى فيوم واقع در مصر عليا مىداند . ( 5 ) . مسعودى لقب او را ( جعدى ) مىداند ( ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 236 ) . و ر ك : تاريخ گزيده ، ص 287 ، كه قول مؤلف ماخوذ از آن است . مرحوم بهروز معتقد بود كه كلمهء ( حمار ) در اصل ( هومر ) يعنى شمارهء خوب و مقدس است و آن به سالهاى بشارتى اطلاق مىشده چنان كه در گفتار امام محمد بن على نيز بدان تصريح شده است . مرحوم نوائى نيز اين قول را پسنديده . و نوشته است ( من اين توجيه را بهتر از ساير توجيهات كه دور از ذهن و خنك هستند مىدانم بخصوص كه در يعقوبى ، جلد سوم ، ص 41 ، به سنه حمار اشاره شده است ) . ر ك : تاريخ گزيده ، ص 287 . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ابن اثير ، جلد چهارم ، ص 340 ، چاپ بيروت .