ميرزا حسن حسينى فسايى

190

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

سجستان گذشته به كابلستان رسيد . رتبيل بىجنگ و جدال ، بلاد خود را گذاشته به هندوستان شد و عبد الرحمن غنيمت بيشمار بدست آورده به حجاج نوشت كه جنگ با اهل كابلستان را تا سالى واگذارم تا از راهها و كوهستان آنها باخبر شوم ، حجاج رأى او را ناصواب دانسته ، او را توبيخ و سرزنش كرده ، نوشت : اگر در جنگ مسامحه كنى ، ديگرى را بر تو امير كنم » . بعد از رسيدن اين نامه عبد الرحمن ، سران سپاه را جمع كرده در مخالفت با حجاج انباز داشته ، اولا ، بر مخالفت حجاج و موافقت با خود ، از آنها بيعت گرفت « 1 » و بعد از مدتى بر عزل عبد الملك از خلافت . پس ممالك سجستان و كرمان و فارس و اهواز را حق خود دانسته ، عطف عنان به جانب حجاج نمود و با سپاه بيكران نزديك به عراق رسيد حجاج بعد از اطلاع بر واقعه به شوشتر بيامد و جماعتى را به استقبال عبد الرحمن فرستاد . بعد از تلاقى ، شكست بر سپاه حجاج آمده ، عود به شوشتر نمودند و به حجاج ملحق گشته روانه عراق شدند . در ذى حجه سال 81 ، عبد الرحمن به امارت حكومت وارد بصره گرديد و كارش بالا رفته ، چندين مرتبه با حجاج جنگ كرد ، گاهى غالب و گاهى مغلوب آمد . در سال 83 [ عبد الرحمن ] از حجاج شكست يافت و از عراق ، قاصد سجستان گشته ، از اهواز و فارس و كرمان گذشته ، چون نزديك به سجستان شد « 2 » ، عياض شيبانى « 3 » كه از جانب خود عبد الرحمن حاكم آن نواحى بود ، عبد الرحمن را به قلعه‌اى آورده ، براى رضاجوئى از حجاج غدر كرده ، عبد الرحمن را مقيد داشت . رتبيل ، پادشاه كابل « 4 » به عياض فرستاد كه يا عبد الرحمن را مرخص كن يا منتظر جنگ باش ، عياض ، طوعا و كرها عبد الرحمن را از قيد مرخص داشت [ و ] عبد الرحمن به پادشاه كابل ملحق گرديد و فارس و كرمان و سجستان ، به حجاج عود

--> ( 1 ) . دينورى در اخبار الطوال مىنويسد : ( علت خروج او اين بود كه . . . حجاج گفت : هر وقت چشمم بر اين مرد مىافتد فكر مىكنم گردن او را بزنم . . . و عبد الرحمن گفت به خدا قسم كه از كوشش بازنايستم تا رگ گردن او را قطع كنم ) . ( ص 336 ) ، ( پس روزى براى خروج بر حجاج تعيين كرد همگى بدون كم و كاست در همان روز خروج كردند و مردم هم از آنان پيروى كردند و برفتند تا به اهواز رسيدند ) . ( ص 337 ) ، مسعودى مىنويسد : ( اين اشعث سوى كرمان رفت و عبد الملك را خلع كرد مردم بصره و ناحيهء جبال مجاور كوفه و بصره نيز اطاعت او كردند حجاج سوى بصره رفت و ابن اشعث به مقابله او شتافت و جنگهاى بزرگ در ميانه رفت . ابن اشعث به كوفه آمد و در محل معروف به دير الجماجم مقابل شدند و هشتاد و چند جنگ در ميانه رفت و به سال هشتاد و دوم بود نتيجه به ضرر ابن اشعث بود و او سوى ملوك هند رفت ) . ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 135 ) دينورى مىنويسد : عبد الملك ده هزار سوار به پيكار ابن - اشعث فرستاد ( اخبار الطوال ، ص 339 ) . ( 2 ) . مسعودى اين واقعه را مربوط به سال 82 مىداند . ( ر ك : مروج الذهب ، ج 2 ، ص 135 ) . دينورى محل جنگ را سرزمين اهواز مىداند . ( اخبار الطوال ، ص 339 ) . ( 3 ) . تاريخ طبرى به اين نام اشارتى ندارد ولى ابن اثير او را عياض بن هميان شيبانى و حاكم بست مىداند . ( ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 67 ) . ( 4 ) . دينورى مىنويسد : ( عبد الرحمن به پادشاه تركان پناه برد و نزد او بماند عبد الملك به پادشاه تركان نامه‌اى نوشت و او را از سركشى و تمرد و خروج عبد الرحمن آگاه ساخت و از پادشاه تركان خواست تا او را برگرداند ( و او ) عبد الرحمن را با صد تن از معتمدان خود گسيل داشت چون او را در قريه‌اى ميان راه ، در قصرى منزل دادند عبد الرحمن از بام قصر برآمد و خود را بر زمين افكند و بمرد . ( اخبار الطوال ، ص 340 ) ، و ( ر ك : طبرى ، ج 8 ، ص 1086 ) و ( طبرى ، ج 8 ، ص 1123 ) .