ميرزا حسن حسينى فسايى
189
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
رأى حجاج بود به سياست رسيد ، پس حجاج ، مهلب را بر قتل خوارج تحريض نمود و مهلب به استظهار حجاج بر خوارج بتاخت و آنها را از رامهرمز تا قصبهء كازرون دوانيد و بر گرد لشكر خود خندقى كند و در برابر خوارج كه در قصبهء كازرون بودند بنشست و تا سالى در ميانه كازرون و شهر شاپور كه سه فرسخ ميانه مغرب و شمال كازرون است سپاه مهلب و خوارج جنگ داشتند « 1 » . و چون نواحى كرمان در تصرف جماعتى از خوارج بود و مال و منال آن نواحى زيادتى بر مخارج آنها نداشت ، و مهلب كار معيشت را بر خوارج كازرون تنگ نمود و اين خوارج از تنگى معاش عازم كرمان شدند و مهلب سر راه بر آنها بگرفت و با لشگر خود بر خوارج حمله بردند و از دو جانب از كشته ، پشته گرديد و بازماندگان خوارج راه كرمان را گرفته ، از سروستان « 2 » و رونيز « 3 » و نيريز « 4 » و سيرجان گذشته ، وارد كرمان شدند و مهلب از پى آنها بتاخت و آنها را تا چهار فرسخى شهر جيرفت كه در آن زمان پايتخت نواحى كرمان و مأمن خوارج بود تاخت كه در جيرفت « 5 » ، ميانهء خوارج مخالفت افتاده يكديگر را كشته ، بازماندگان به جانب طبرستان رفتند و مهلب به فيروزى از كرمان و فارس به عراق آمد و حجاج او را تبجيل « 6 » و تعظيم داشت . اين جمله تا سال 77 بود . در سال 80 هجرى ، حجاج ، عبد الرحمن بن محمد بن اشعث « 7 » بن قيس را سردار لشكر كرده براى استيصال رتبيل ، پادشاه كابل « 8 » كه سالى گذشته و در اداء جزيه مسامحه داشت ، مأمور داشت و عبد الرحمن با سپاه فراوان از بصره حركت كرده ، از اهواز و فارس و كرمان و
--> همراهانش با حجاج به مخالفت برخاستند و مردم هم در خفا بدانان يارى دادند و عبد اللّه در سال 76 تمرد خود را آشكار كرد و بر لشكر حجاج حمله برد و خيمه حجاج را غارت كردند و با حجاج به پيكار پرداختند اما ابن جارود ناگهان تيرى خورد و كشته شد و سر او را بر نيزه كردند . . . ( كامل ، جلد ششم ، ص 295 تا 304 ) ، و ر ك : طبرى ، جلد هشتم ، ص 874 ( 1 ) . ر ك : طبرى ، ج 8 ، ص 875 ، طبرى مىنويسد كه : مهلب به اتفاق ابن محنف به رامهرمز رفت و چنين است در كامل - التواريخ ( ر ك : ج 6 ، ص 305 ) ، و ابن محنف در همين نبرد كشته شد . ( 2 ) . ( ولايتى گرمسير و آب و هوايش مخالف بود درخت خرما بسيار دارد . . . از شيراز تا سروستان دوازده فرسنگ و از او تا فسا هشت فرسخ ) ( نزهة القلوب ، ص 117 و 187 ) ، و ر ك : بلوك سروستان در همين كتاب فارسنامه ناصرى . ( 3 ) . ( شهركى است در راه فسا هوايش معتدل است به گرمى مايل و آب روان دارد ) . ( نزهة القلوب ، ص 139 ) . و رجوع شود به همين كتاب ، بلوكات فسا . ( 4 ) . ( نيريز و خيره دو شهر كند و قلعه نيز دارند و آنجا كشمش بسيار بود و هوايش بگرمى مايل است ) . ( حمد اللّه - مستوفى ، نزهة القلوب ، ص 138 ) ، و ر ك : همين كتاب بلوكات فارس بلوك نيريز . ( 5 ) . ( شهرى است نيم فرسنگ اندر نيم فرسنگ و جائى آبادان است و بسيار نعمت ايشانرا رودى است كه شست آسيابگردانند و اندر جويهاى آن خاك زر يابند ( حدود العالم ، ص 126 ) ، ( مجاشع بن مسعود جيرفت را فتح كرد ) . فتوح البلدان ، ص 264 . ( 6 ) . تبجيل : به معنى بزرگ داشتن و احترام كردن . ( 7 ) . ر ك : طبرى ، جلد 8 ، ص 1042 . طبرى و مسعودى او را عبد الرحمن بن محمد بن اشعث گفتهاند . ( ر ك : مسعودى ص 134 ، و مروج الذهب ، ج 2 ، ص 310 ) . مسعودى مىنويسد : ( حجاج حكومت سيستان و بست و رخج را به عبد الرحمن - بن محمد بن اشعث داده بود و وى با طوايف ترك و غور و خلج و . . . رتبيل بجنگيد ) . ( مروج الذهب ج 2 ، ص 134 ، ر ك : درباره خانوادهء اشعث به حواشى مرحوم قزوينى بر چهار مقاله ، ص 204 ، چاپ ليدن ، 1327 هجرى . ( 8 ) . طبرى او را فرمانرواى تركستان مىداند . ر ك : تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 1042 ، در مجمل التواريخ و القصص اين نام را ( زنبيل ) آورده مىنويسد : ( عبد اللّه بن ابى بكره به سجستان رفت و با زنبيل حرب كرد و سجستان گشوده شد ) . ( ص 304 ) .