ميرزا حسن حسينى فسايى
188
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
خلافت عبد اللّه بن زبير بود بيامد و شهر مكه را بر عبد اللّه محاصره نمود « 1 » و زمان محاصره به هفت ماه رسيد و در جمادى اين سال ، حجاج ، مكه را بگشود و عبد اللّه بن زبير بعد از جد و جهد بسيار ، چندين زخم برداشت تا او را بكشتند و حجاج سر او را براى عبد الملك فرستاد و جنازهاش را بر دار زدند و حجاج قدغن نمود كه تا « اسماء ذات النطاقين » دختر ابو بكر خليفه اول ( رض ) مادر عبد اللّه ابن زبير شفاعت نكند ، جنازهء او را از دار فرو نياورند و با آنكه اين جنازه و دار ، در معبر آن زن بود و هر روزه از پاى آن دار مىگذشت ، هيچ نگفت و مدتى بگذشت تا آنكه روزى اسماء در كناره دار ايستاده ، بگفت هنوز وقت آن نيامده كه اين سوار پياده شود ، چون اين خبر به حجاج رسيد ، گفت اين سخن از اسماء ، شفاعت است و جنازهء عبد اللّه را از دار فرود آورده ، دفن نمودند « 2 » و زندگانى عبد اللّه به هفتاد و دو سال رسيد « 3 » . در بعضى از تواريخ نوشتهاند : چون محمد بن - يوسف ثقفى برادر حجاج والى كورهء استخر گرديد و شهر استخر از جنگها و محاصرههاى پىدرپى رو به خرابى گذاشت . در سال 74 هجرى در جلگاى شيراز به طالع سنبله دايرهاى بركشيد و بناى شهر شيراز را گذاشت « 4 » . در سال 75 هجرى حجاج بن يوسف از جانب عبد الملك بن مروان والى كوفه و بصره و عراق عجم و اهواز و خوزستان و فارس و كرمان ، جزو خراسان و سيستان گرديد و بعد از ورود و انتظام امور رعيتى براى دفع طايفه خوارج و اعانت بر مهلب بن ابى صفره ازدى ، كه مدتها در برابر خوارج فارس مكث داشت ، از بصره نهضت نموده در رستاقآباد « 5 » كه تا لشكرگاه مهلب هيجده فرسخ بود ، توقف نمود و در ميانه لشكر حجاج مخالفت افتاد « 6 » و هر كس بر خلاف
--> ( 1 ) . ( محاصره ابن زبير بوسيله حجاج در مكه اول ذى قعده سال هفتاد و دوم آغاز شد . . . و مدت محاصره پنجاه روز بود ) ، ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 116 ) . طبرى مىنويسد : مدت جنگ بين عبد اللّه و حجاج شش ماه و هفده شب بود و نوشتهاند كه ابن زبير در اول ذى القعده سال 72 آغاز شد و در 17 جمادى الاول سال 73 عبد اللّه كشته شد و مدت محاصرهء او هشت ماه و هفده شب بود - در مورد ( اسماء ذات النطاقين ) رجوع شود به تاريخ گزيده ، ص 273 و اما ذات النطاقين لقب اسماء است . ( ابو عمر گويد : اين لقب ، رسول خدا ( ص ) به وى داد چه او در آن وقت كه پيامبر هجرت فرمود سفرهاى تهيه كرد و چيزى بايست تا سفره در وى بندد وى خمار ( چادر - مقنعه ) خويش به دو نيم كرد و به نيمى سفره را استوار كرد و نيمه ديگر را ميانبند ساخت . . . پيغمبر ( ص ) به دو فرمود : ترا به بهشت به جاى اين ميانبند دو ميانبند دهم از اينرو به او ( ذات النطاقين ) يعنى صاحب دو كمربند گفتند . ) ( ر ك : حبيب السير جزء دوم از جلد ثانى ، ص 250 ، فهرست عقد الفريد و الاعلام زركلى ، ج 1 ، ص 101 ، لغتنامه دهخدا ، ذ . ( 2 ) . ر ك : تاريخ بيهقى ، ص 190 تا 192 ، چاپ دكتر غنى ، فياض . ( 3 ) . حمد اللّه مستوفى اين داستان را در تاريخ گزيده آورده است . ر ك : ص 273 - 276 ، تاريخ گزيده . ( 4 ) . ( . . . حجاج بن يوسف مدبر كار او بود و برادر خويش محمد بن يوسف را به نيابت خويش به پارس فرستاد و او را والى آن ولايت گردانيد و محمد بن يوسف بناء شيراز اوگند . . . ) ( فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 132 ) ( به زمان اسلام محمد بن يوسف ثقفى برادر حجاج بن يوسف ساخت و تجديد عمارتش كرد و به روايتى عمزادهاش محمد بن قاسم بن - ابى عقيل تجديد كرد تاريخ تجديد عمارتش سنه اربع و سبعين هجرى طالع برج سنبله . . . ) ( نزهة القلوب ، ص 114 ) . ( 5 ) . ر ك : كامل التواريخ ، ج 6 ، ص 296 ، و ر ك : طبرى جلد هشتم ، ص 873 و 874 ، طبرى اين نام را ( رستقباد ) ضبط كرده است و مىنويسد : ( نزل رستقباد قريبا من دستوى فى آخر شعبان ) ، ( ج 8 ، ص 874 ) . ( 6 ) . ابن اثير مىنويسد : حجاج اضافه جيرهاى را كه ابن زبير براى سپاه برقرار كرده بود باطل ساخت عبد اللّه و ابن جارود و -