ميرزا حسن حسينى فسايى
184
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
از شش ماه نگذشت . « 1 » چون سال 53 هجرى دررسيد زياد نامهاى به معاويه نوشت كه عراق عرب و اهواز و خوزستان و فارس و كرمان و يزد و خراسان و سيستان را به دست چپ خود نگاهداشتهام و دست راست ، بيكار گذاشتهام كه از جانب تو حجاز را كه مولد و منشاء من و پدران من است ، مضبوط بدارم ، معاويه خواهش زياد را كه برادر ساختگى او بود قبول نمود ، در همين سال ورمى در دست زياد بروز نمود كه به آن ورم پيش از وصول به حجاز وفات يافت و پنجاه و سه سال زندگانى نمود و چون خبر وفات زياد به معاويه رسيد ، تمامى بلادى را كه در تصرف زياد بود به اولاد او واگذاشت . « 2 » در سال شصتم هجرى معاوية بن ابى سفيان در شهر دمشق زندگانى را بدرود نمود و هفتاد و پنج سال از عمرش گذشته بود و نوزده سال بر سرير سلطنت ، بىمخاصمت دشمنى ، نشست « 3 » ، پس برحسب وصيت او ، جماعتى از اعيان دمشق و بنى اميه با يزيد « 4 » پسر او به خلافت بيعت نمودند و او را بر سرير مملكت نشانيدند و يزيد هيچ تغيير و تبديلى در امر واليان ممالك روا نداشت و فارس در دست پسران زياد باقى گذاشت . در روز عاشورا [ ى ] محرم سال 61 هجرى ، حضرت سيد الشهدا ، امام مظلوم ، حسين بن - امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) بعد از پنجاه و هشت سال زندگانى به عز شهادت فائز گرديد . « 5 » در ماه ربيع الاول سال 64 هجرى يزيد بن معاويه بعد از سى و هشت سال زندگانى وفات يافت « 6 » و معاوية بن يزيد به جاى پدر نشست و بعد از سه ماه وفات يافت و بيست و سه سال از
--> مىنويسد : ( جعده دختر اشعث بن قيس كندى همسرش به او سم داد و او را كشت . . . سعيد بن عاص هم بر نعش او نماز خواند ) . ( كامل ، جلد چهارم ، ص 341 ) ، و ر ك : تاريخ گزيده ، ص 198 تا 201 . ( 1 ) . ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 1 و 2 و 3 ، - ر ك : تاريخ گزيده ، ص 200 - حمد اللّه مستوفى مىنويسد : ( مدت عمرش چهل و پنج سال و چهار ماه و نوزده روز و مدت خلافتش شش ماه بعد از پدر هشت سال و چهار ماه و پانزده روز امام بود بيست و پنج حج كرد بيشتر به پياده ) . ( 2 ) . مسعودى همين داستان را آورده است . ( ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 29 ) ، و مىنويسد : ( وقتى مردم مدينه از حكومت وى خبردار شدند . . . به خداوند استغاثه كردند و سه روز به قبر پيغمبر ( ص ) پناهنده شدند زيرا از ظلم وى خبر داشتند ) . ( 3 ) . ر ك : طبرى ، جلد هفتم ، ص 198 : طبرى مىنويسد : ( در ماه رجب سال 60 در دمشق درگذشت به روز پنجشنبه ) اما مسعودى مىنويسد كه ( او در رجب سال شصت و يك در هشتاد سالگى درگذشت و در دمشق نزديك باب - الصغير به خاك رفت ) . ( مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 7 ) ، اما ديگران همان سال 60 را نوشتهاند . ر ك : تاريخ - گزيده ، ص 262 ، تاريخ يعقوبى ، جلد دوم ، ص 174 ، اما مستوفى مدت عمر او را هشتاد و يك سال مىداند و مدت خلافتش را نوزده سال و سه ماه ، ( تاريخ گزيده ، ص 263 ) ، و يعقوبى مىنويسد : كه ( او هفتاد و هفت يا بقولى هشتاد سال عمر كرد و حكومتش نوزده سال و هشت ماه بود ) ، ( ص 174 ) . ( 4 ) . ر ك : طبرى ، جلد هفتم ، ص 216 . طبرى مىنويسد : با يزيد در رجب سال 60 بيعت شد . مسعودى مىگويد : دوران وى سه سال و هشت ماه و هشت روز كم بود . ( مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 57 ) . ( 5 ) . ر ك : طبرى ، جلد هفتم ، ص 295 ببعد ، ر ك : مروج الذهب جلد اول ، ص 58 ببعد . ( 6 ) . طبرى مىنويسد : در قريهاى از قراء حمص كه حوارين خوانده مىشد در سرزمين شام در ربيع الاول سال 64 در سى و سه سالگى درگذشت ( جلد هفتم ، ص 428 ) ، اما مسعودى مىنويسد : در هفدهم صفر سال 64 درگذشت ، ( ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 57 ) .