ميرزا حسن حسينى فسايى

185

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

عمرش گذشته بود « 1 » . [ وقايع فارس در روزگار مروان بن حكم و عبد الملك بن مروان ] در همين سال [ 64 ] مروان بن حكم اموى قرشى به جاى معاوية بن يزيد بن معاوية بن - ابى سفيان بنشست و بر نواحى شام مسلط گرديد « 2 » . در همين سال [ 64 ] عبد اللّه بن زبير قرشى « 3 » در مكه معظمه دعوى خلافت نمود و جماعتى با او بيعت نمودند و اهالى حجاز و عراق عرب و فارس و خراسان به خلافت او راضى شدند . در ماه رمضان سال 65 هجرى مادر خالد بن يزيد بن معاويه كه بعد از يزيد در ازدواج مروان بن حكم اموى درآمده بود بالشى بر دهان مروان گذاشت و تا نمرد برنداشت « 4 » و بعد از وفات او ، عبد الملك بن مروان به جاى پدر نشست « 5 » . پس امر خلافت ميانه عبد اللّه بن زبير و عبد الملك بن مروان متزلزل بود و جماعت خوارج براى تصرف بصره جمعيتى نمودند و اهل بصره مهلب بن ابى صفره ازدى « 6 » را براى دفع خوارج اختيار كرده ، با جماعتى از دليران بصره حمله بر خوارج نموده ، آنها را شكست بدادند و از اهواز و فارس دور نموده تا نواحى كرمان رسانيدند « 7 » پس مهلب بن ابى صفره به اقتدارى تمام به حكمرانى مملكت فارس متمكن گرديد . « 8 » در سال 68 هجرى چون ايالت و امارت عراق و بصره به مصعب بن زبير قرار گرفت مهلب بن - ابى صفره را از فارس بخواست و او را والى موصل و ارمنيه نمود و عمر بن عبيد اللّه بن معمر را كه پدرش مدتى به ايالت فارس سرافراز بود والى فارس فرمود « 9 » . جماعت خوارج بعد از عزل مهلب از فارس ، ازدحام نموده در استخر قرار گرفتند « 10 » و

--> ( 1 ) . ر ك : طبرى ، جلد هفتم ، ص 429 . ( 2 ) . ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 77 . ( 3 ) . ر ك : كامل التواريخ ، جلد ششم ، ص 356 . ابن اثير مىنويسد : در سال شصت و چهار خوارجى كه عبد اللّه زبير را يارى مىدادند از او جدا شدند زيرا عبد اللّه از طرفداران عثمان بود كه خوارج با او بشدت مخالف بودند ، ( ر ك : كامل ، ج 6 ، ص 6 و 7 ) . ( 4 ) . ر ك : طبرى ، جلد هفتم ، ص 577 ، بقول طبرى اين زن دختر ( ابى هشام بن عتبه ) بود . ابن اثير او را دختر ( ابو هاشم - بن عتبه ) مىنويسد اگر چه متن خود را كاملا از طبرى ترجمه كرده است . ( ر ك : كامل التواريخ ، جلد ششم ، ص 37 ) . محل وفات مروان بن حكم را در دمشق به سن 63 سالگى نوشته‌اند و مدت خلافتش را نه يا ده ماه . ( 5 ) . بيعت با عبد الملك در روز وفات مروان بود . ( كامل ، جلد 6 ، ص 40 ) ، ( ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 94 ) . ( 6 ) . ر ك : طبرى ، ج 7 ، ص 583 ، طبرى او را در آن زمان فرمانرواى خراسان مىداند و ابن اثير مىنويسد : مهلب از پذيرفتن درخواست مردم بصره خوددارى كرد و امارت خراسان را پيش كشيد اما مردم بصره نامه‌اى از طرف ابن زبير جعل كردند و به او دادند و مهلب از ميان مردم بصره دوازده هزار تن را انتخاب كرد و قصد خوارج نمود . ( ر ك : كامل ، جلد ششم ، ص 44 و 45 ) . ( 7 ) . مهلب خوارج را در كنار نهر ( تيرى ) شكست داد و بهزيمت كرد و خوارج به اهواز رفتند و از آنجا به ( منادر ) پس - نشستند ولى مهلب را شكست دادند و او را به عقب‌نشينى به ( عاقول ) واداشتند و برادر مهلب را نيز كشتند ) ، ( كامل ، ج 6 ، ص 47 ) ، اما مهلب دوباره با خوارج نبرد كرد و فرمانده آنها ( عبد اللّه بن ماحوز ) را كشت و خوارج به كرمان و اصفهان گريختند . ( كامل ، ج 6 ، ص 49 ) . ( 8 ) . ر ك : طبرى ، ج 8 ، ص 719 ، و كامل ، ج 6 ، ص 138 . ( 9 ) . در طبرى : ( عمر بن عبيد اللّه بن معمر التيمى كه بوسيله مصعب بر فارس فرمانروا گرديد . ) ( ج 8 ، ص 753 ) ، و ازارقه ( : خوارج ) با انتصاب او به فارس بازگشتند . ( 10 ) . ر ك : كامل ، ابن اثير ، ج 6 ، ص 160 ، كه مىنويسد : فرماندهى خوارج را در استخر ( زبير بن ماحوز ) داشت . ( و ر ك : طبرى ، ج 8 ، ص 754 ) .