ميرزا حسن حسينى فسايى
183
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كشتى ، رجوع آنها با خداى آنهاست و در آخرت حسابى در كار خواهد بود ، بعد از رسيدن نامهء زياد به بصره ، بسر در كشتن پسران زياد يك جهت گرديد و ابو بكره ، برادر مادرى زياد از بسر بن - ارطات مهلتى در قتل آنها بخواست ، پس به كوفه آمد و از خدمت معاويه ، نامهء خلاصى پسران زياد را گرفته ، عود به بصره نمود و بسر آنها را رها فرمود و در آخر اين سال معاويه ، عبد اللّه بن - عامر « 1 » ، والى سابق فارس ، پسر خالوى عثمان بن عفان ، خليفه سيم را والى بصره و فارس نموده روانهاش داشت . در سال چهل و دوم ، زياد بن ابيه به معاوية بن ابى سفيان ، ملحق گرديد « 2 » و سبب آن بود كه زياد اموالى را از فارس در بصره نزد برادرزادهء مادرى خود عبد الرحمن بن ابى بكره « 3 » به امانت داشت و خبر به معاويه رسيد مغيرة بن شعبه را براى اخذ آن اموال روانهء بصره داشت و مغيره بعد از ورود به بصره ، در گرفتن اموال از عبد الرحمن مسامحه نمود و به جانب معاويه بازگشت و خبر امانت اموال زياد را در نزد عبد الرحمن بدروغ نسبت داد و معاويه در كار زياد با مغيره مشورت نمود و گفت مىترسم كه زياد با يكنفر از اهل بيت نبوت بيعت كند و با اين مكنت و استيلا ، باز جنگ خلافت را از سر گيريم پس مغيره به معاويه گفت مىتوانم زياد را نزد تو آورم و رشتهء برادرى او را به تو پيوندم به شرطى كه مسالمهنامهاى به او فرستى ، معاويه قبول نمود ، پس مغيره مسالمهنامهء معاويه را با نامهء خود به جانب زياد فرستاد و بعد از رسيدن اين دو نامه به فارس ، زياد بن ابيه و جماعتى از اعيان فارس از شهر استخر بيرون آمده و از شهر شاپور كازرون و شهر نوبندگان شولستان و شهر ارجان بهبهان و رامهرمز و خوزستان و اهواز گذشته ، خدمت معاويه رسيد و به چندين مصلحت پر از فضيحت معاويه ، زياد را پسر ابو سفيان گفته ، او را به برادرى خود « 4 » اختيار نمود و او را به ايالت و امارت عراق عرب و فارس و كرمان و يزد و خراسان و سيستان ، مفتخر فرموده . و در ماه ربيع الاول سال 45 زياد بن ابيه كه معاويه ، او را پسر ابو سفيان گفته ، برادر خود نموده بود ، وارد بصره گرديد و به اندك وقتى تمام آن نواحى را منتظم بداشت . « 5 » در اواخر ماه صفر سال 49 هجرى امام حسن بن امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) از دار فنا به روضهء رضوان بقا ، خراميد و چهل و هفت سال از عمر مباركش گذشته بود « 6 » و مدت خلافتش
--> ( 1 ) . ر ك : كامل التواريخ ، جلد چهارم ، ص 266 ، و طبرى ، جلد هفتم ، ص 15 . ( 2 ) . ر ك : طبرى جلد هفتم ، ص 22 ، و كامل التواريخ ، جلد چهارم ، ص 276 . ( 3 ) . ر ك : طبرى ، جلد چهارده ، ص 345 ، مجمل التواريخ و القصص ، ص 295 ، و كامل التواريخ ، ابن اثير ، جلد چهارم ، ص 276 و 277 . ( 4 ) . ( و اين به سال چهل و چهارم بود ) . مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 10 ، در كامل التواريخ آمده است كه : در سال چهل و چهار معاويه ، زياد بن سميه را به خود منتسب كرد ( : برادر دانست ) ، براى اطلاع از مشروح اين ماجرا ، ر ك : كامل التواريخ ، جلد چهارم ، ص 306 تا 312 . ( 5 ) . ر ك : كامل التواريخ ، جلد چهارم ، ص 316 ، و ر ك : طبرى ، جلد 7 ، ص 69 . ( 6 ) . ( . . . وفات امام حسن ( ع ) در سن پنجاه و پنج سالگى به سبب مسموميت بود و در بقيع با مادرش فاطمه دختر پيغمبر - خدا ( ص ) دفن شد ) . ( مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 1 ) . ( . . . به زهر كشته شد كه زنش داد بفرمان معاويه كه مال پذيرفتش و آنك او را از بهر پسرش بخواهد و حسن را چهل و سه سال عمر بود و پنجاه و پنج نيز روايت است - و مروان بن الحكم امير مدينه بود بر وى نماز كرد بفرمان برادرش حسين . . . ) ، ( مجمل التواريخ ، ص 294 ) ، ابن اثير -