ميرزا حسن حسينى فسايى

181

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و غارت تقصير نكردند و عبد اللّه بن عامر بعد از اين فتح به استخر آمده به قهر و غلبه آن شهر را پايمال حوادث نمود و ايالت و شهر استخر را به شريك بن اعور « 1 » واگذاشت و شريك در سال اول از ايالت خود مسجد جامعى در شهر استخر بساخت . در سال 31 هجرى ، خليفه سيم عثمان بن عفان ( رضى اللّه عنهم ) ايالت مملكت فارس را به مصقلة بن هبيره شيبانى « 2 » عنايت نمود . « 3 » در سال 35 هجرى جماعتى از اعيان مسلمانان از سوء سلوك كارگزاران خليفه سيم شكايت را به آستانه خلافت بردند و باعث را مروان بن حكم « 4 » ، پسر عموى خليفه سيم ، شمردند و از جانب خلافت اعتنائى به سخن دادخواهان نشد « 5 » بلكه مروان از جانب عثمان تهديد به قتل پيغام فرستاد و شعلهء اين فتنه روزبروز بالا گرفت تا در ماه ذى الحجهء اين سال خليفه سيم : عثمان بن عفان را در مدينه طيبه در خانهء او ، او را بكشتند و مدت هشتاد و دو سال از عمرش گذشته بود « 6 » ، دوازده سال خلافت نمود . [ وقايع فارس در روزگار خلافت على بن ابيطالب ( ع ) ] و در همين ماه ، از همين سال [ 35 ] خلافت ظاهرى به مولاى متقيان امير المؤمنين على بن ابيطالب هاشمى قرشى « 7 » ( كرم اللّه وجهه « 8 » ) قرار گرفت و آن جناب ايالت كليهء بصره و اهواز و فارس را به عبد اللّه بن عباس پسر عم خود عنايت فرمود . در سال 37 هجرى عبد اللّه بن عباس « 9 » ، مصقلة بن هبيرهء شيبانى را از فارس برداشت و سهل بن حنيف « 10 » را والى و امير آن مملكت فرمود . در سال 39 هجرى اهل فارس سر از چنبر اطاعت سهل بن حنيف دركشيدند و چون اين خبر به مصدر خلافت رسيد ، بعد از مشاورت با ارباب حل و عقد به عبد اللّه بن عباس « 11 » فرمود

--> ( 1 ) . طبرى او را ( شريك بن الاعور الحارثى ) مىداند ( ر ك : جلد 5 ص 2885 ، ) ، ابن اثير مىنويسد : پس از آنكه عبد اللّه بن - عامر پارس را كاملا تصرف كرد 5 حاكم بر فارس گماشت ( كامل ، ص 164 جلد 3 ، ) . در مجمل التواريخ و القصص نيز مىخوانيم كه : ( عبد اللّه بن عامر نامه فرستاد به عثمان كه اينجا اميران بسيارند و ولايت فراخ ، عثمان پنج امير ديگر بر آن نواحى نصب كرد ) . ( ص 283 ) ، و رجوع شود به كامل التواريخ ، جلد سوم ، ص 206 ، دربارهء شريك بن - اعور . ( 2 ) . دربارهء مصقله رجوع شود به طبرى ، ص 3435 - 3439 و 3442 . ( 3 ) . در همين سال ، ( يزدجرد شهريار كشته شد به مرو اندر ، بر دست آسيابانى بعد از غدر كردن ماهوى . . . ) ( مجمل - التواريخ ، ص 284 ) . ( 4 ) . دربارهء مروان حكم رجوع شود به طبرى ، جلد 14 ، ص 542 . ( 5 ) . ر ك : طبرى جلد ششم ، حوادث سال 35 و كامل ابن اثير ، جلد 3 ، ص 252 ، و مروج الذهب ، جلد 2 ، ص 695 ، و تاريخ يعقوبى ، جلد 2 ، ص 71 و تاريخ گزيده ، ص 190 . ( 6 ) . ر ك : مشروح قتل عثمان در كامل التواريخ ، جلد 3 ، ص 280 تا 298 ، ابن اثير مىنويسد : تاريخ قتل او 18 ذيحجه سال 35 و روز جمعه بود . ( 7 ) . ر ك : طبرى ، جلد 14 ، ص 397 . ( 8 ) . جمله فعلى دعائى به معنى : خداوند ذات ( : روى ) او را گرامى داراد . ( 9 ) . ر ك : طبرى ، جلد 14 ، ص 327 . ( 10 ) . طبرى او را ( سهل بن حنيف بن واهب انصارى ) مىخواند ( جلد 14 ، ص 257 ) . ( 11 ) . ( امير المؤمنين على ( ع ) . . . ولايت عراق و پارس جمله به عبد اللّه بن عباس سپرد . . . مردم اصطخر ديگرباره سربرآوردند و غدر كردند عبد اللّه بن عباس لشكر آنجا كشيد و اصطخر به قهر بگشاد و خلايقى بىاندازه بكشت . . . ) فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 117 .