ميرزا حسن حسينى فسايى
180
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
عبد اللّه بن عامر « 1 » بعد از ورود به بصره عبيد اللّه بن معمر « 2 » را والى فارس كرده روانهاش داشت و چون مدتى گذشت شاه يزدجرد پادشاه ايران از سپاه عرب شكست يافته به فارس آمد « 3 » و قبيله شبانكاره كه چندين هزار خانهوار بودند و شرح حال آنها در ذيل گفتار دويم اين فارسنامه در عنوان شبانكاره بيايد با « هربذ » والى فارس موافقت كرده در اطاعت يزدجرد درآمدند و اهالى فارس به هواخواهى يزدجرد سر از اطاعت عبيد اللّه بن معمر دركشيدند و عبيد اللّه با اهالى فارس جنگ نمود و آنها را تا دروازه شهر استخر رسانيد و خود در خارج دروازه كشته گشت « 4 » و كار يزدجرد بالا گرفت و مدار سلطنت را به دست « هربذ » داماد خود و اسماعيل رئيس قبيله شبانكاره واگذاشت و چون اين اخبار به عبيد اللّه بن عامر رسيد از بصره به فارس آمد و چندينبار جنگ نمود و در هر مصافى ظفر و فيروزى يافت « 5 » و شهر استخر را به قهر و غلبه بگرفت و اهلش را آرام نمود و شاه يزدجرد و اسماعيل شبانكاره ، با قبيله خود به دارابجرد برفتند و عبد اللّه بن عامر با « هربذ » داماد شاه يزدجرد مصالحه فرمود و كليهء امور فارس را به دست او واگذاشت و مجاشع - ابن مسعود را از دنبال شاه يزدجرد و قبيله شبانكاره فرستاد و شاه يزدجرد در داراب توقف نكرده ، به كرمان رفته ، قاصد سجستان گرديد « 6 » و عبد اللّه بن عامر نيز به دارابجرد برفت و با حشم شبانكاره ، مصالحه نمود و اسماعيل بزرگ آنها را ، نايب كارهاى « هربذ » قرار داد و نواحى دارابجرد را منتظم نمود كه خبر شورش اهل شهر استخر و شهر فيروزآباد را رسانيدند و عبد اللّه بن عامر از داراب به فيروزآباد بيامد و شهر را محاصره نمود و زمان محاصره به درازا كشيد و از اتفاقات آنكه شبى سگى به چادر يكنفر از لشكر عرب آمده ، سفرهء نانى را ربود و صاحب سفره از دنبال آن سگ برفت و ديد كه سگ از رخنهء باروى شهر داخل گرديد و مرد عرب از عقبش درآمد و مردم شهر را از اين رخنه بى خبر ديده ، عود به اردو نموده و واقعه را بگفت و با جماعتى از آن رخنه داخل شهر گشته ، آواز به تكبير برداشتند و يك دروازهء شهر را گشوده اهل اردو وارد شهر شدند « 7 » و از قتل
--> ( 1 ) . طبرى او را ( عبد اللّه بن عامر بن كريز ) مىداند كه در سال 29 هجرى به حكومت رسيد . ( جلد 5 ، ص 2828 ) . يعقوبى نيز مىنويسد ( عثمان . . . در سال 29 ، ابو موسى اشعرى را از كار بر كنار كرد و بجاى او عبد اللّه بن عامر بن - كريز را كه در آن روز 25 ساله بود قرار داد . . . ) ، ( تاريخ يعقوبى ، جلد دوم ، ص 59 ) ، كامل التواريخ نيز اين حادثه را مربوط به سال 29 هجرى مىداند ( ر ك : جلد سوم ، ص 163 ) و ر ك : فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 116 ، شهرستانى انتصاب او را به حكومت بصره از اشتباهات عثمان مىداند ر ك : ملل و نحل ، ص 42 . ( 2 ) . طبرى او را ( عبيد اللّه بن معمر التيمى ) مىداند كه به همراه شبل بن معبد البجلى به فارس رفت ( ج 14 ، ص 369 ) ، ولى يعقوبى او را ( عبيد اللّه بن معمر تميمى ) مىخواند ( ر ك : تاريخ يعقوبى جلد دوم ، ص 59 ) . ( 3 ) . رجوع شود به اخبار الطوال ، ص 153 ، ترجمه فارسى و كامل التواريخ جلد 3 ص 198 . ( 4 ) . ر ك : طبرى ، جلد 5 ، ص 2830 ، و كامل التواريخ ، جلد 3 ، ص 163 ، و يعقوبى ، جلد 2 ، ص 59 ، و فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 116 ، و ر ك : مجمل التواريخ ص 283 . ( 5 ) . ( عبد اللّه عامر . . . سوگند خورد كه چندان بكشد از مردم اصطخر كه خون براند ، به اصطخر آمد و به جنگ بستد و خون همگان مباح گردانيد و چندانكه مىكشتند خون نمىرفت تا آب گرم بر خون مىريختند . . . عدد كشتگان كه نامبردار بودند چهل هزار كشته بود بيرون از مجهولان . . . ) . فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 116 . ( 6 ) . ( در اين هنگام مردم استخر سر از اطاعت پيچيدند و يزدگرد با گروهى از فارسيان بدانجا رفت . . . و پيروزى از آن مسلمانان شد و يزدگرد به خراسان گريخت پس به مرو رفت . . . ) اخبار الطوال ، ص 153 ، ترجمه فارسى و رجوع شود به كامل التواريخ ، جلد سوم ، ص 198 . ( 7 ) . ابن اثير همين داستان را عينا نقل كرده و آن را مربوط به محاصره شهر ( جور ) مىداند . ( ر ك : كامل ، جلد سوم ، ص 164 ) .