ميرزا حسن حسينى فسايى
162
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
بفرمود كو را به زندان برند * به نزديك ناهوشمندان برند به شيراز فرمود تا هرچه بود * ز مردان و گنج و ز كشت و درود بياورد يكسر سوى طيسفون * سپردش به گنجور او رهنمون « 1 » دينورى ، در اخبار الطوال نحوه دستگيرى و كشتن سوفرا را به نحوى ديگر بيان مىكند و مىنويسد كه چون قباد كمر به قتل سوفرا بست شاپور رازى را كه از فرزندان مهران بزرگ و عامل او بر بابل و خطرنيه بود به درگاه فراخواند و راز خويش را با وى در ميان نهاد و او را مأمور كشتن سوفرا كرد : « روز بعد شاپور نزد قباد آمد ديد شوخر ( : سوفرا ) در خدمتش نشسته است ، شاپور از طرفى كه شوخر نشسته بود سوى قباد رفت ، شوخر اعتنائى به شاپور ننمود ، شاپور طنابى را كه در دست داشت به گردن شوخر انداخت و آن را به گردنش پيچيد و روى زمين كشانيد تا از مجلس بيرون برد و با قيدى آهنين مقيد نمود و به زندانش افكند و قباد به قتلش فرمان داد و به قتل رسيد . » « 2 » ثعالبى ، همانند فردوسى سعايت اطرافيان قباد را دليل كشته شدن سوفرا مىداند و نحوه مرگ و دستگيرى او را نظير شاهنامه ذكر مىكند و مىنويسد : « همين كه سوفرا از دربار دور شد معاندين و حسودان زبان به ذم او گشوده به قصد خرابى كار و سقوط او از مقامى كه داشت تهمتها به او بستند و بر خلاف حقيقت كارها به او نسبت دادند و شاه را به مخاصمت با او واداشته به خلع و بندش تحريض كردند » « 3 » بلعمى داستان دستگيرى سوفرا را مفصلتر بيان مىكند و پس از بيان مقدمات مىنويسد : « چون روز بود سوفراى پيش قباد بايستاده بود سپهبد درآمد و ايستاد و حديث مىكرد سپهبد ( : شاپور ) با سوفراى حديث درشت كرد سوفراى جواب بازداد سپهبد خشم گرفت و او را دشنام داد سوفراى با وى جنگ كرد و قباد خاموش شده بود ، سپهبد كمر بگشاد و به گردن سوفراى افكند و از پيش قباد او را بيرون برد و بزندان كرد و سوفراى مردى پير بود و سپهبد جوان و سوفراى با وى برنيامد و ديگر روز او را بكشت و قباد از سوفراى برست و كار ملك به خود گرفت » « 4 » فردوسى مىگويد چون زندانى كردن و مصادره اموال سوفرا شاه را خشنود نمىساخت ، و سرانجام از بيم شورش ياران سوفرا كمر به كشتن وى بست ؛ بفرمود پس تاش بيجان كنند * بر او بر دل و ديده پيچان كنند بكردند پس پهلوان را تباه * شد آن گرد فرزانه و نيكخواه « 5 » اما ايرانيان چون از كشته شدن ناجوانمردانه سوفرا آگاهى يافتند به قيامى بزرگ دست يازيدند : خروشى برآمد ز ايران به درد * زن و مرد و كودك همى مويه كرد برآشفت ايران و برخاست گرد * همى هر كسى كرد ساز نبرد همى گفت هر كس كه تخت قباد * اگر سوفرا شد به ايران مباد
--> ( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 35 ، بيت 103 ، مسكو ، 1970 . ( 2 ) . دينورى ، اخبار الطوال ، ترجمه نشات ، ص 69 ، تهران ، 1346 . ( 3 ) . ثعالبى ، شاهنامه ثعالبى ، ترجمه هدايت ، ص 282 ، تهران ، 1328 . ( 4 ) . بلعمى ، ترجمه تاريخ طبرى ، مشكور ، ص 143 . ( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 35 ، بيت 111 ، مسكو ، 1970 .