ميرزا حسن حسينى فسايى
159
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
بدان پهلوان دل همه شاد كرد * روان را ز انديشه آزاد كرد ببد سوفراى از جهان بىهمال * همى رفت زينگونه تا چارسال نبودى جز آن چيز كو خواستى * جهان را به راى خود آراستى چو فرمان او گشت در شهر فاش * به خوبى بپرداخت گاه از بلاش به دو گفت شاهى نرانى همى * بدانرا ز نيكان ندانى همى همى پادشاهى ببازى كنى * ز پرى وز بىنيازى كنى قباد از تو در كار داناترست * بدين پادشاهى تواناترست به ايوان خويش اندر آمد بلاش * نيارست گفتن كه ايدر مباش « 1 » ثعالبى مىگويد بلاش او را سپهبد عراق و فارس ناميد و سوفرا هميشه از مراحم اين پادشاه برخوردار بود . « 2 » اما در اينباره دينورى مىنويسد كه « بلاش پس از چهار سال شهريارى درگذشت و شوخر كشور را بعد از وى به برادرش قباد پسر فيروز سپرد » « 3 » اما ثعالبى از رقابت بلاش و قباد پس از مرگ پدر سخن مىگويد و نتيجه مىگيرد كه « عاقبت بلاش غالب آمد و حكومت در دست گرفت و قباد فرار كرد و به خاقان پادشاه ترك پناهنده شد كه بكمك او بر برادر خود بتازد و اعيان و وجوه مردم ايران بر بلاش گرد آمدند و با او عهد عبوديت و تبعيت بسته با اطاعت كامل تاج بر تاركش نهادند . . . و تقاضا نمودند كه سپهبد سوفرا را در ازاى شجاعتها كه به منصه ظهور رسانيده پاداش خير دهد بلاش مسؤولشان را اجابت كرد . . . خاقان با سى هزار سوار ، قباد را ( به ايران ) اعزام داشت ولى همين كه قباد به نيشابور رسيد خبر مرگ بلاش را به او دادند و كارش خودبخود رونق و اعتبار يافت » « 4 » اما كريستن سن معتقد است كه بلاش ظاهرا مردى نيكنهاد و خوشنيت بود كه قصد داشت ملت را خوشبخت كند : « . . . با وجود اين بلاش مردى نبود كه كشور ايران در آن وقت به وجود او احتياج وافر داشت ناخورسندى بزرگان تعميم يافت و پس از چهار سال سلطنت بلاش را خلع و كور كردند و قباد پسر پيروز را بر تخت سلطنت نشانيدند بلاشك محرك اصلى اين انقلاب زرمهر ( : سوخرا ) بوده است ( ر ك : دينورى و فردوسى ) كه ظاهرا مصالح سياسى را در نظر داشته زيرا قباد چندين سال پس از شكست پيروز نزد پادشاه هفتاليان بعنوان گروگان بسر برده بود و روابط نيكوئى با آن طايفه داشت ، ايرانيان اميد داشتند كه انتخاب او از فشار هفتاليان بكاهد ظاهرا پس از نصب قباد با وجود اينكه كما فى السابق هفتاليان از ايران خراج مىگرفتند در روابط آنها سهولتى ايجاد شد » « 5 » . فردوسى مىگويد كه سوفرا قباد را كه شانزده ساله بود از استخر به طيسفون آورد « 6 » و بر تخت نشاند . ولى هفت سال در واقع خود حكمران ايران بود ؛
--> ( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 28 ، بيت 372 ، چاپ مسكو ، 1970 . ( 2 ) . ثعالبى ، شاهنامه ثعالبى ، ترجمه هدايت ، ص 278 ، تهران ، 1328 . ( 3 ) . دينورى ، ابو حنيفه ، اخبار الطوال ، ترجمه صادق نشات ، ص 646 ، تهران ، 1346 . ( 4 ) . ثعالبى ، شاهنامه ثعالبى ، ترجمه هدايت ، ص 281 ، تهران ، 1328 . ( 5 ) . كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 320 ، ترجمه رشيد ياسمى ، چاپ سوم ، تهران ، 1345 . ( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 29 ، بيت 2 ، مسكو ، 1970 .