ميرزا حسن حسينى فسايى

146

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

بپرسيد و گفت از كجا رانده‌اى * كنون ايستاده چرا مانده‌اى « 1 » شنيدم كه از پارس بگريختى * كه آزرده گشتى و خون ريختى چنين گفت بهرام كاين خود مباد * كه با شاه ايران كنم كينه ياد چنين گفت پس با پسر ساوه شاه * كه اين بدگمان مرد چون يافت راه به دو گفت رو پارسى را بگوى * كه ايدر بخيره مريز آب‌روى چو بشنيد بهرام گفتار اوى * بخنديد ز آن تيز بازار اوى چنين داد پاسخ كه شاه جهان * اگر مرگ من جويد اندر نهان چو خشنود باشد ز من شايدم * اگر خاك بالا بپيمايدم فرستاده آمد بر ساوه شاه * بگفت آنچه بشنيد ز آن رزمخواه به دو گفت رو پارسى را بگوى * كه چندين چرا بايدت گفتگوى « 2 » ولى چون همين بهرام چوبين بر خسروپرويز شوريد بر آن بود تا قدرت را از « پارس » به « رى » كه زادگاه وى بود منتقل سازد : به دو گفت بهرام كاى بد كنش * نزيبد همى بر تو جز سرزنش همه دوستان بر تو بر دشمنند * به گفتار با تو ، بدل با منند بزرگى من از پارس آرم به رى * نمانم كزين پس بود نام كى برافرازم اندر جهان داد را * كنم تازه آئين ميلاد را « 3 » اما خزروان خسرو ، بهرام را پند مىداد كه : ز كار گذشته به پوزش گراى * سوى تخت گستاخ مگذار پاى وگر بيم دارى ز خسرو به دل * پى از پارس وز طيسفون برگسل « 4 » آنچه در اينجا در ارتباط با پارس از تذكر آن ناگزيريم درياى پارس يا خليج فارس است كه درياى عجم نيز ناميده مىشد . در شاهنامه آمده است : به شهر كجاران به درياى پارس * چو گويد ز بالا و پهناى پارس « 5 » درباره اين دريا در حدود العالم آمده است كه « هرجائى را ازين درياى اعظم بدان شهر و ناحيت بازخوانند كه به دو پيوسته است چونانكه درياى پارس و درياى عمان » « 6 » و مسعودى در مروج الذهب آورده است كه « از همين دريا خليج ديگرى منشعب مىشود كه درياى پارس است و به ديار ابله و خشبات و . . . بصره مىرسد « 7 » و ابن بلخى از اين دريا به صورت بحر و درياى پارس ياد كرده است : « بحر پارس ، اين درياء پارس طيلسانى است از درياى بزرگ كى آن را بحر اخضر خوانند و نيز بحر محيط گويند هر طيلسانى كه ازين دريا در زمين ولايتى آمده

--> ( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 352 ، بيت 638 ، مسكو ، 1970 . ( 2 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 353 ، بيت 647 ، مسكو ، 1970 . ( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد نهم ، ص 32 ، بيت 365 ، مسكو ، 1971 . ( 4 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد نهم ، ص 59 ، بيت 827 ، مسكو ، 1971 . ( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 139 ، بيت 500 ، مسكو ، 1968 . ( 6 ) . حدود العالم ، به تصحيح منوچهر ستوده ، ص 12 ، تهران 1340 . ( 7 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، ص 107 ، تهران 1344 .