ميرزا حسن حسينى فسايى
142
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
آمد . « 1 » و جانشين وى لهراسب نيز در « پارس » بزمآراست . « 2 » داراب شاه ايران نيز از روم به پارس رو نهاد « 3 » و داراى داراب از همين پارس آهنگ نبرد با روميان كرد و به پيكار با اسكندر شتافت « 4 » اما پس از دوبار جنگ ، از اسكندر شكست يافت و نااميدانه نگران پارس و مردم آن بود : « 5 » چو دارا بر آن كرسى زر نشست * برفتند گردان خسروپرست چنين گفت كامروز مردن بهنام * به از زنده دشمن بر او شادكام همه پادشاهى سكندر گرفت * جهاندار شد تخت و افسر گرفت چنين هم نماند بيايد كنون * همه « پارس » گردد چو درياى خون زن و كودك و مرد گردند اسير * نماند برين بوم برنا و پير مرا گر شويد اندرين يارمند * بگردانم اين رنج و درد و گزند « 6 » در دوره شاهان اشكانى ، پارس ديگر مركز حكومت نبود و اردوان اشكانى پس از مرگ بابك پسر خود بهمن را فرمانرواى پارس ساخت : گرفتند هر مهترى ياد « پارس » * سپهبد به مهتر پسر داد « پارس » « 7 » و « پارس » در همين هنگام مركز بهپا خاستن و ظهور فرمانروائى تازه بنام اردشير بابكان بود : « چون ملك از اسكندر چهارصد سال و بقول ترسايان پانصد و بيست سال و بقول مغان دويست و شصت سال بگذشت اردشير بابك بيرون آمد به زمين فارس به شهر اصطخر » . « 8 » فردوسى داستان گريختن اردشير را از درگاه اردوان آنچنان بازمىگويد كه گوئى پارس را همان ايران مىداند بدين معنى كه چون اردشير با گلنار كنيز اردوان سخن از گريز مىگويد مىخواهد كه از رى به ايران برود و در عمل نيز به پارس مىرود : دل مرد برنا ( اردشير ) شد از ماه تيز * از آن پس همى جست راه گريز به دو گفت گر من به « ايران » شوم * ز رى سوى « شهر دليران » شوم تو با من سگالى كه آئى به راه * گر ايدر بباشى به نزديك شاه چنين داد پاسخ كه من بندهام * نباشم جدا از تو تا زندهام
--> ( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد پنجم ، چاپ مسكو ، ص 361 ، بيت 2147 و ص 377 ، بيت 2390 . سر هفته را كرد آهنگ رى * سوى پارس نزديك كاوسكى بزرگان سوى پارس كردند روى * برآسوده از رزم و از گفتگوى ( 2 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد ششم ، چاپ مسكو ، ص 10 ، بيت 30 : چنان بد كه در ( پارس ) يكروز تخت * نهادند زير گل افشان درخت بفرمود لهراسب تا مهتران * برفتند چندى ز لشكر سران ( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد ششم ، چاپ مسكو ، ص 378 ، بيت 93 . ( 4 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد ششم ، چاپ مسكو ، ص 385 ، بيت 67 ، و ر ك بلعمى ، به كوشش مشكور ، ص 71 . ( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد ششم ، چاپ مسكو ، ص 393 ، بيت 203 . ( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، چاپ مسكو ، ص 124 ، بيت 216 . ( 7 ) . درباره شاهان پارس ، رجوع شود به ايران در زمان ساسانيان ، ص 104 و 105 . ( 8 ) . بلعمى ، ترجمه تاريخ طبرى ، به كوشش دكتر مشكور ، ص 81 ، تهران ، 1327 ، خيام .