ميرزا حسن حسينى فسايى
143
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
بپوشيد خفتان و خود برنشست * يكى تيغ زهر آب داده بدست همان ماه رخ بر دگر بارگى * نشستند و رفتند يكبارگى از ايوان سوى « پارس » بنهاد روى * همى رفت شاداندل و راهجوى « 1 » در كارنامه اردشير بابكان نيز چنين آمده است كه : « كنيزك . . . هنگامى كه به نزديك اردشير آمد پيش اردشير » « باز گفت ، اردشير چون آن سخن شنود » « منش به گريختن از آنجا نهاد و به » « كنيزك گفت كه اگرت منش با من راست و يگانه » « هست . . . بشويم » « اگر يزدان فره ايرانشهر به يارى ما رسد . . . « 2 » » « اردشير اسب . . . زين كرد يكى خود برنشست » « و يكى كنيزك برنشست و راه پارس » « گرفت و به شتاب همى رفت « 3 » » اردشير به پارس آمد و در آنجا نبرد درگرفت و بر بهمن چيرگى يافت : مر او را فراوان نمودند گنج * كجا بهمن آگنده بود آن به رنج درمهاى آگنده را برفشاند * بنيرو شد از پارس ، لشكر براند « 4 » و به رى شتافت و اردوان را كشت و پس از اين پيروزى ، سوى پارس آمد ز رى نامجوى * برآسوده از رزم و از گفتوگوى « 5 » چون شاپور ذو الاكتاف به پادشاهى نشست پارس را مورد توجه خود قرار داد : عرابى ذو الاكتاف كردش لقب * چو از مهره بگشاد كفت عرب وز آنجايگه شد سوى « پارس » باز * جهانى همه برد پيشش نماز « 6 » و اعراب را كه از راه بحرين به « پارس » تجاوز كرده بودند گوشمالى سخت داد . فردوسى تنها تجاوز اعراب به طيسفون را موجب خشم شاپور مىداند ، اما در تاريخ بلعمى آمده است : « جمعى بسيار از عرب گرد آمدند و از حدود دريا به پارس آمدند و خواستهاء مردم بستدند و چهارپايان براندند و شهرها بگرفتند و كس ايشان را بازنداشت و سالى چند بماندند كه ملك كودكى بود و كس هيبت نداشت . . . تا شاپور بزرگ شد « 7 » و خطبه كرد كه از همه دشمنان ما ،
--> ( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، چاپ مسكو ، جلد هفتم ، ص 126 ، بيت 261 . ( 2 ) . فرهوشى ، ( مصحح ) ، كارنامه اردشير بابكان ، ص 29 ، تهران ، 1354 ، دانشگاه تهران . ( 3 ) . فرهوشى ، ( مصحح ) ، كارنامه اردشير بابكان ، ص 31 ، تهران 1354 ، دانشگاه تهران . ( 4 ) . فردوسى ، شاهنامه ، چاپ مسكو ، جلد هفتم ، ص 133 ، بيت 393 . ( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، چاپ مسكو ، جلد هفتم ، ص 136 ، بيت 438 ، بعقيده زاره احتمال مىرود كه اردشير در سال 226 ميلادى در مسقط الراس خود پارس تاجگذارى كرده باشد يا در معبد اناهيتا در شهر استخر يا در تنگه نقش رجب نزديك استخر ، زيرا كه اردشير و شاهپور در اين نقطه نقش جلوس خود را در سنگ حجارى كردهاند . كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 110 . ( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 226 ، بيت 119 ، مسكو ، 1968 . ( 7 ) . بلعمى ، ترجمه تاريخ طبرى ، به تصحيح محمد جواد مشكور ، ص 100 .