ميرزا حسن حسينى فسايى

113

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و خشخاش است . . . » ( همانجا ) « . . . اصطهبانات : . . . آب بساتين و زراعت قصبه اصطهبانات از چشمه قهرى و پازهرى است در بهار نزديك به ده سنگ آسياگردان آب دهد و در سالهاى خشك گاهى آبش چنان كم شود كه به اندازه معاش اهل بلد نباشد . . . » ( همانجا ) « بيضا : . . . هواى آن از سردى مايل به اعتدال است . . . و عموم كشت آن گندم و جو و شلتوك و پنبه و كنجد و كرچك . در بعضى از دهات آن زراعت خشخاش دارند ، آبش از چشمه و بعضى از قنات . . . » ( بلوك بيضا ) « . . . تنگستان : . . . چون در گودى واقع شده ، هواى بسيار گرمى دارد ، نخلستان بسيار دارد . » ( بلوكات - تاء ) « . . . بلوك جره . . . اين بلوك از گرمسيرات فارس . . . است هوايش نخل و نارنج و ساير مركبات را نيكو پروراند ، محصولش ، گندم و جو و پنبه و كنجد و شلتوك است ، آبش از رودخانه جره و چشمه است . » ( بلوكات - ج ) « . . . جهرم : از گرمسيرات فارس است . . . زراعتش گندم و جو ديمى و فاريابى و خشخاش و پنبه و كنجد و تنباكو است ، آب اين بلوك از چشمه و قنات است هواى آن از گرمى مايل به اعتدال است انواع ميوه‌هاى سردسيرى و گرمسيرى در بساتين آن فراوان ، نخل آن بلوك از عموم نخلهاى گرمسيرات فارس و بصره و بغداد . . . تنومندتر و بارآورتر است . . . » ( بلوكات فارس - ج ) « . . . در اين سال بارانش نمونه‌اى از طوفان نوح و چندين مرتبه برف آمد كه هر كس از چنگ افغان رست از شدت سرما رخت به آخرت بربست بعلاوه قحط و غلا فوق العاده گرديد هيمه و زغال ناياب بود و بالاى همه دردها و مرض و با شايع گرديد . . . » ( وقايع سال 1142 - گفتار اول ) 2 . داستان شهرها و بناى آنها و تعبيرات بيش و كم عاميانه در وجه تسميه اين شهرها نيز از امتيازات فارسنامه است . در اين بخش ميرزا حسن فسائى اولا از بعضى كتب لغت مثل برهان قاطع ثانيا از بعضى كتب تواريخ چون نزهة القلوب و ثالثا از بعضى شنيده‌ها و اقوال عاميانه و رابعا از بعضى استنباطات شخصى سود برده است : « . . . اقليد در لغت به معنى كليد است كه آن را مفتاح گويند يعنى آن بلوك ، كليد گشودن مملكت فارس است هر كه آن را فتح نمود ، گويا فارس را فتح نموده است . . . » ( بلوك اقليد ) « . . . ابرج در اصل « بره » به فتح اول و ثانى بود پس الف كمالى را به قاعده زبان درى بر او افزوده ، ابره ، گرديد پس تصرف عربى در او شده ، ابرج گفتند مانند فيروزه و فيروزج و بنفشه و بنفسج و بره در لغت فارسى هر چيز خوب و نيك و آراسته را گويند و براى خوبى آب و هوا و ميوه‌هاى گوناگون او را به اين نام گفتند . . . » ( بلوك ابرج ) « . . . ابرقوه در اصل « بر كوه » بود يعنى سينه كوه ، الفى بر آن افزودند ، « ابر كوه » گرديد ، پس تصرف عربى در او نمودند ، « ابرقوه » گفتند . . . » . ( بلوك ابرقوه ) « بلوك افزر وجه تسميه آن است كه افزر مخفف افزار است كه آلات پيشه‌وران باشد . . . شايد فراز آنها را در اين بلوك مىساخته‌اند . . . » ( بلوك افزر ) « . . . اردكان در لغة نوعى از جداول و اشكال نجومى باشد و چون قصبه آن در ميان دو