ميرزا حسن حسينى فسايى

108

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

را از حرمسرا بيرون فرستاد و مقرر فرمود كه او را روانه شيراز داشته بقيه عمر را در شيراز بسر رساند پس آن عصمت‌پناه را بر كجاوه نشانده بر شترى بسته به شيراز رسانيدند و بعد از ورود به اندك زمانى وفات يافت ! ! و او را در بقعه متبركه بىبى دختران مدفون ساختند . . . » ( وقايع سال 947 ) « . . . دختر خجسته اختر نواب سلطان ابراهيم . . . در عقد ازدواج ميرزا ابراهيم دشتكى شيرازى درآوردند . . . » ( وقايع سال 971 ) « . . . شاهزاده پريخان خانم ، شاهزاده سلطان حيدر ميرزا را از ميان زنان بيرون آورده ، او را خبه نمودند و سر آن بىگناه را براى امراى استاجلو فرستادند و فتنه را خوابانيدند . . . » ( وقايع سال 984 ) « . . . چون حليله جليله شاهزاده كه خواهر محترمه حضرت شاه اسماعيل بود از اين حكم مطلع گرديد در حضور مقربان شاهى كتابها و قطعات را در حوض آب انداخت و جواهرات را در هاون سنگى ريخته تمامى آنها را ريزه ريزه فرموده داغ آنها را بر دل پادشاه گذاشت . . . » ( همانجا ) « . . . زمام اختيار امورات كليه و جزئيه دولتى در قبضه اقتدار بلقيس زمان مهد عليا فخر النساء بيگم حرم محترم اعليحضرت شاه سلطان محمد والده شاهزادگان سلطان حمزه ميرزا و سلطان عباس قرار گرفت و جميع امرا و اعيان . . . به زيارت آستانه آن ملكه جهان سرافراز مىشدند و مير قوام الدين به وزارت مهد عليا سرافراز گرديد . . . و شاهزاده پريخان خانم همشيره مكرمه چون به شهادت تمامت اعيان و امرا باعث قتل شاهزاده سلطان حيدر ميرزا شده بود فرمان قضا جريان صادر كرده كه خليل خان افشار حاكم كوه‌گيلويه آن مهدعليا را به قتل رساند و خليل خان اطاعت كرده آن مستوره را روانه سفر آخرت نمود . . . و تمامت امورات در قبضه اقتدار مهدعليا فخر النساء بيگم قرار گرفت و بطورى شوكت آن عليا جاه ارتقاء پذيرفت كه هر روزه امراى بزرگ و خوانين سترگ بنده‌وار ، به درگاه او شتافته به لوازم بندگى قيام مىنمودند . . . » ( وقايع سال 985 ) « . . . تمامت امرا و اعيان مملكت از مهدعليا حرم محترم پادشاه كه به اقتدار و بىمشاورت و مشاركت متصدى امور سلطنت بود رنجيده متفق الكلمه در استيصال آن مخدره گشته عوام و خواص بر در عمارات شاهى مجتمع شده بىمحابا داخل حرمسرا رفته سيده جليله مهدعليا فخر النساء بيگم و والده او را . . . به قتل رسانيدند و اين معامله زشت را در خدمت پادشاه به خير - خواهى جلوه دادند و پادشاه صبور عذر آنها را پذيرفت » ( وقايع سال 987 ) « روز ديگر شش نفر از امرا را كه در قتل مهدعليا فخر النساء بيگم متهم بودند به فرمان نواب كامياب عباس ميرزا به قتل رسانيدند . . . » ( وقايع سال 985 ) « . . . يعقوب خان بكتاش خان را كشته سر او را روانه اصفهان داشت و اموال بكتاش خان و زوجه او دختر مير ميران يزدى را برداشته عود به شيراز نمود . . . » ( وقايع سال 998 ) « چون مادر يعقوب كنيزى بود كه پادشاه مغفور شاه طهماسب به ابراهيم خان ذو القدر بخشيده بود يعقوب خان به خيال ماليخوليائى مىگفت وقتى مادرم را به پدرم بخشيدند و از حرمسرا درآمد مرا از حضرت پادشاه در حمل داشت و مملكت فارس به ارث و استحقاق ملك موروث من است . . . » ( وقايع سال 998 )