ميرزا حسن حسينى فسايى
109
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
« . . . شاه صفى . . . عمه محترمه خود را كه بانوى حرمسراى پادشاه مغفور بود از حرمسرا اخراج فرمود . . . » ( وقايع سال 1041 ) « گرگين خان دختر ميرويس را بر سبيل تحكم و بهانهجوئى خواستگارى نموده كه به حرمسراى گرگين روانه دارد پس ميرويس به ظاهر چنان خدمتگزار گرگين خان گرديد كه او را در خواب غفلت انداخت و دخترى نيكومنظر كه در خانه بخدمتگزارى داشت به نام دختر خود براى گرگين خان روانه داشت و گرگين خان را از خود راضى داشت روزى ميرويس داماد دروغى خود را در باغ به ضيافت خواست و اتباع او و گرگين خان و كسان او را به قتل رسانيد » ( همانجا ) « . . . در همين روزها مادر شاه محمود ( افغان ) از قندهار وارد اصفهان شد به گمان مردم كه بايد مانند حرمسرايان سلطنتى و مهدعليا او را پذيرائى نمايند كه ديدند پيرزنى بر شترى نشسته از بازار اصفهان گذشت و افغانان مىگفتند اين شترسوار مهدعليا مادر شاه محمود است » ( وقايع سال 1036 ) « . . . اشرف افغان نسبت به جماعتى از افغانان كه تعلق خاطر به شاه محمود داشتند اطمينانى نداشت همه را بكشت و جنازه آنها را در ميدان نقشجهان اصفهان انداخت و حكم نمود مادر شاه محمود را در يك شب همآغوش كشتگان نمودند . . . » ( وقايع سال 1037 ) « . . . شاه طهماسب . . . در اصفهان . . . داخل حرمسرا گرديد ، زنى كه در لباس خدمتگاران بود حضرت شاه طهماسب را دربر كشيد و مانند مرده بر زمين افتاد چون شاه طهماسب به دقت ملاحظه نمود ، مادر او بود كه در مدت غلبه افغان از حرمسرا بدر نرفته در زمره خدمتكاران افغانان برقرار مانده بود . . . » ( وقايع سال 1142 ) « پس از قتلعام هند بوسيله نادر . . . « . . . مخدره سراپرده گوركانيه را براى نواب شاهزاده نصر اللّه ميرزا خطبه نموده ، در تهيه اسباب عروسى شده هفتهاى را به عيش و عشرت گذرانيدند . . . » ( وقايع سال 1150 ) « روزى از قمر الدين خان وزير محمد شاه پرسيد چند نفر زن در خانه دارى در جواب گفت 850 نفر ، نادر شاه روى به امراى ايرانى كرده فرمود 150 نفر زن ديگر از اسرا به خانه وزير بفرستيد تا منصب مينباشى داشته باشد . . . » ( وقايع سال 1152 ) « . . . شيخ عبد النبى را دختر جميلهاى بود و جماعتى اوصاف حميده او را خدمت [ زكى ] خان عرض كرده ، خان را فريفته جمال ناديده او نمودند و زكيخان از مفارقت دختر در سوز و گداز افتاد و آرام نداشت و ناچار گشته به توسط بعضى راز خود را به شيخ اظهار داشته خواهش مواصلت كرد شيخ به ظاهر قبول نمود و زكى خان را به هرموز دعوت نمود و عشق دختر چنان زكى خان را آشفته نمود كه از آداب سردارى غافل گشته با چند نفر از نزديكان به هرمز شتافته ، شيخ همان روز ورود زكيخان را محبوس نمود . . . » ( وقايع سال 1180 واند ) « . . . والده ماجده او ( آقا محمد خان قاجار ) دختر اسكندر خان قاجار قيونلو خواهر محمد خان عمه اميركبير سليمان خان در خانه جناب سيد مفيد توقف داشت و ولادت اين مولود را مخفى مىداشت . . . » ( وقايع سال 115 ) « آقا محمد خان . . . از تمامت بزرگان فارس مطالبه زن و فرزند به رسم گروگان فرمود و جناب حاجى ابراهيم خان فرزند خود اسد اللّه خان كه طفلى نه ساله بود و مادر او كه زنى از اعيان دشتستان