ميرزا حسن حسينى فسايى
101
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
داشتند و نيكوترين عمارات را ويرانه ساختند . . . » ( وقايع سال 1142 ) « . . . نواب سپهسالار به ايلغار به آنها رسيده سه چهار هزار نفر از آنها را بكشت و دو هزار نفر را اسير نمود . . . و اسيران رومى را مأمور ارابهكشى نمود . . . » ( وقايع سال 1142 ) « . . . طهماسب قلى خان . . . قلعه و بلده خنج را كه اهلش براى اتحاد مذهبى دم از موالات محمد خان بلوچ مىزدند ، مسخر داشته ، اهلش را بكشت . . . » ( وقايع سال 1147 ) « . . . يكى از بروج را به آتش باروت نقب به زير زمين زدند ، هفتصد نفر از روميان تلف شدند . . . » « . . . خزانه بسيار و چندين توپ و فيل و نفايس و غنايم به دست افتاد و 20 هزار متجاوز از دشمن ، به خاك هلاك افتاد و بيشتر در قيد اسارت . » ( وقايع سال 1150 ) « روز ديگر آقا محمد خان قاجار نائره غضبش زبانه كشيد چنان كه خرمن اهالى كرمان را بسوخت و نزديك به 8 هزار نفر زن و بچه آن بلد را مانند كنيز و غلام به سپاه خود بخشيد و تمامت مردان آن را كشت يا كور نمود . » ( وقايع سال 1209 ) « . . . آقا محمد خان از غايت خشم و غضب ، غلامان تركمان را فرمود تا با آن نادره زمان ( : لطف على خان ) معامله قوم لوط نمودند پس او را از حليه بينائى عارى ساخته به جانب طهرانش فرستادند و برحسب حكم او را بعد از ورود به طهران كشتند . . . » ( وقايع سال 1209 ) « . . . در همين اوقات بفرموده پادشاه قاجار قبر نادر شاه را شكافتند و استخوانهاى او را در كرياس خلوت كريم خانى طهران قرين استخوانهاى كريم خان وكيل نمودند . . . » ( وقايع سال 1210 ) « . . . آقا محمد خان . . . مىدانست كه چندين قطعه از جواهرات نادرى در نزد شاهرخ است و چون از وى مطالبه فرمود به قسمهاى غليظ انكار نمود ، بفرموده حضرت شهريارى او را شكنجه كرده چندين قطعه بعد از عقوبت بروز داد و هر يكى را از بن ديوارى يا از قعر چاهى بيرون مىآوردند تا آنكه حلقهاى از خمير بر سرش گذاشتند و روغن داغ در آن حلقه ريختند كه ياقوت بزرگى را بروز داد . . . » « . . . تمامى اهالى فارس كمر اطاعت عليمراد خان را بستند جز بيچاره مردم شيراز كه بيرون و اندرون شهر گرفتار قتل و كورى و دست و پا بريدن بودند . . . » ( وقايع سال 1195 ) و اين حادثه كه عناد و دشمنى فراشان و توپچىها ، تحريك سياسى مردم را سبب مىشود : « . . . روزى مردى توپچى در ميدان ارگ شيراز با زنى مطايبه نمود و كار را از مطايبه گذرانيد كه آن زن به فرياد آمد اهل بازار وكيل به حمايت آن زن درآمدند و جماعت توپچى و فراش آذربايجانى بجانبدارى مرد توپچى برخاستند و كار به جنگ رسيد و از دو جانب ازدحام نمودند و جماعتى زخمدار شدند و اهل شيراز متفق الكلمه فرياد برآوردند كه اگر نواب فرمانفرما ميرزا احمد را مىخواهد ما را نخواهد و روز ديگر در مساجد و خانه علما رفته كلمه عزل احمد خان را مكرر نمودند و بيشتر مردم سلاح جنگ پوشيدند و ميرزا جعفر سوادكوهى وزير فارس سرا و جهرا در اعلاى اين حادثه مىكوشيد و مردم را در معاندت ميرزا احمد خان متفق