ميرزا حسن حسينى فسايى

94

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مذهبى و تهيه ضريح و چلچراغها و هديه‌هاى گرانقدر به بقاع متبركه نيز در ضمن حوادث سالهاى مختلف گفتار اول اشاره مىگردد و نقش مردم آبادگر و دسيگر را مطرح مىنمايد . « . . . از مآثر عمروليث صفار مسجد جامع عتيق شيراز است كه ذكر آن در بقاع شيراز بيايد . » ( وقايع سال 287 ) « از مآثر ركن الدوله كه ايام توقف در شيراز احداث نمود قنات ركن‌آباد است كه منبع آن نزديك به دو فرسخ ميانه شمال و مشرق شيراز و مصب آن صحراى مصلاى شيراز است . . . » ( وقايع سال 351 ) « . . . ابن خلكان گفته است عضد الدوله اول كسى است كه مرقد مطهر حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب سلام اللّه عليه را ظاهر ساخت و عمارت و قبه براى او ساخت . . . » ( وقايع سال 372 ) « . . . بعد از ورود به بغداد خرابيهائى كه در چندين سال بر بغداد وارد آمده ، تعمير نمود و بقاع خير احداث نمود . . . » ( وقايع سال 387 ) « و از مآثر امير عضد الدوله در فارس بند امير است بر رودخانه كربال و تالاب استخر كه به مثل گفته‌اند كوهى را در دريا و دريائى را بر كوه گذاشت . . . » ( وقايع سال 372 ) « . . . ابو سعيد با سيرتى زشت ، شهر شاپور را چنان خراب كرده كه مسكن دد و دام گشته بود . . . » ( وقايع سال 502 ) « جلال الدين چاولى عمارتى در فارس ساخته است كه بند قصار بلوك كربال است كه بر رودخانه كربال فارس ساخته و چندين قريه را معمور داشته است و بند رودخانه رامجرد است كه در قديم بندى داشت و سالها شكسته بلوك رامجرد از كار افتاده بود . . . اتابك آن را آباد و معمور داشت و بلوك رامجرد را چراغ بلوكات فارس نمود . . . » ( وقايع سال 510 ) « . . . ابو نصر لالا . . . در جوار مزار مقدسه ام كلثوم مدرسه وسيع رفيعى بنا نهاده به انجام رسانيد و در نزديكى دروازه استخر مدرسه ديگرى ساخت و در راه عراق رباطى به انجام رسانيد كه آن را رباط لالا گويند » ( وقايع سال 530 ) « . . . حصار شهر را تجديد كرد پس مسجد جامع جديد را كه به مسجد نو شهرت يافته ، وسيع و مانند همت عالى خود رفيع احداث فرمود و درازى اين مسجد . . . و چهار طاق مرتفع . . . و طاق كوچك و چندين شبستان در اين ساخته‌اند . . . » ( وقايع سال 614 ) « در زمستان اين سال قطره بارانى از ابر نباريد و اميد زراعتكاران از منفعت زمين بر باد رفته آتش پريشانى در دلها زبانه كشيد ، آب از كاريزها برنيامد و چشمه‌ها خشكيد ، شتوى فاسد شد ، صيفى باطل گرديد و مردم در پى نان به جان رسيدند . . . تا چهل روز قرص نانى از دكهء خباز درنيامد و چون تابستان رسيد وبائى عظيم در عقب اين بلاى قحطى بروز نمود و چندين هزار نفر از قحط و و با در دار الملك شيراز چهره را در خاك تيره كشيدند . . . » ( وقايع سال 698 ) « . . . چون برج و باروى شيراز نزديك به انهدام شده بود فرمان صادر گرديد باروى رفيع و خندقى عميق بر گرد شهر شيراز احداث كنند . . . » ( وقايع سال 701 ) « . . . چندين قنديل طلا و نقره و ساير ما يحتاج به آن آستانه مباركه برده در رواج و رونق