ميرزا حسن حسينى فسايى
93
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به درون خيمه شدند و نادر شاه از خواب برخاسته خون دو نفر از آنها را بريخت و محمد صالح خان شمشيرى بر تارك نادرى زده او را بينداخت و ديگران مدد كرده ، سر او را بريده از سراپرده درآمدند و اين واقعه در شب يازدهم جمادى دويم در منزل فتحآباد دو فرسخى خبوشان اتفاق افتاد . جهان اى برادر نماند به كس * دل اندر جهانآفرين بند و بس مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت * كه او چون تو بسيار پرورد و كشت . . . ( وقايع سال 1160 - گفتار اول ) و درباره كشته شدن آقا محمد خان قاجار مىنويسد : « . . . حضرت گيتىستان داخل شوش شد و چون سه روز بگذشت ميانه صادق نام گرجى پيشخدمت و خداداد فراش خلوت اصفهانى نزاع شد و آواز آنها چنان بلند گرديد كه حضرت شاهنشاهى را به غضب درآورد و حكم فرمود كه هر دو نفر را به قتل رسانند و صادق خان شقاقى كه از امراى معتبر بود در حق آنها شفاعت نمود ، به درجه قبول نرسيد لكن فرمود چون شب جمعه است كشتن آنها را به روز شنبه انداختم و آن دو نفر را بىكند و زنجير در سراپرده به خدمت سابقه خود باقى گذاشت و از روى تجربت دانسته بودند كه آنچه را وعده كند بهجا آورد ، پس قطع اميد موجب جسارت آنها گشت و چون پادشاه جمجاه در خواب شد ، عباس فراش خلوت مازندرانى كه با آنها معاهده داشت ، دررسيد و هر سه نفر پاى جلادت را در سراپرده شاهى گذاشتند و با دشنه و خنجر زندگانى حضرت شاهنشاهى را تباه نمودند . جهانا چه بد مهر و بد خو جهانى * چو آشفته بازار بازرگانى بهر كار كردم ترا آزمايش * سراسر فريبى سراسر زيانى وگر آزمايمت صد بار ديگر * همانى همانى همانى همانى . . . ( وقايع سال 1209 ) و در مورد كشته شدن رجال درجه دوم به داستان زير كه ماجراى قتل ضابط كازرون را بازمىگويد بنگريد : « . . . خواجه حسين على افشار ، ضابطى اين بلوك را تصاحب نمود و بعد از او پسرش حسام الدين به حكومت كازرون برقرار گرديد اما حسام الدين خواجه حسين قلى را نايب خود و ضابط كازرون نمود و به اصفهان رفت . . . اشرار محله بازار كازرون او را به ضيافت عروسى بخواستند و چون وارد خانه داماد گرديد ملاحظه نمود از مردمان با كار و بيكار حلقه بسته گشته و جماعتى در ميان حلقه چنانكه رسم الوار است با شمشيرهاى برهنه مشغول شمشيربازيند ، چون حلقه مردم را براى عبور خواجه شكستند و خواجه داخل حلقه گرديد ، جماعت شمشيرباز او را به شمشير پاره نمودند چون اين خبر به اصفهان رسيد خواجه حسام الدين با چندين سوار ديوانى بيامدند و آنچه توانستند به اهالى محله بازار نمودند يعنى للنهب ما جمعوا للقتل ما ولدوا ، للحرق ما زرعوا . . . » ( گفتار دوم - بلوك كازرون ) 4 - در گفتار اول فارسنامه علاوه بر حوادث تاريخى به مسائل طبيعى از قبيل اثر باد و باران ، خشكسالى و فراوانى نيز توجه مىشود و به آبادانى و ويرانى شهرها ، دهات ، ساختن حصارها و دروازهها ، پلها ، قنوات ، مساجد و مدارس و بقاع و تجديد و تعمير عمارات سلطانى و