ميرزا حسن حسينى فسايى
92
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كه بر سر مردم مىتازند و بر مال و ناموس آنها چيرگى مىيابند ، همه و همه ، سطور گفتار اول فارسنامه را به آئينه عبرت تاريخ بدل مىكنند . مؤلف فارسنامه مردى است نكتهسنج و علتياب و تحليلگر ، با زبانى مهربانانه و نرم و لطيف ، همچنانكه در گفتار اول فارسنامه در ذكر رجال طراز اول از قبيل امراء و وزراء و حكما به بيان القاب مسجع و موزون فراوان مبادرت مىورزد ، در گفتار دوم نيز از بذل اين تعارفات و القاب براى افراد و رجال درجه دوم و حتى كودكان دريغ نمىورزد : اما بىآنكه به ذكر القاب رائج در فارسنامه بپردازيم بايد رجال فارسنامه را ارزيابى كنيم . در گفتار اول فارسنامه ، نظر به كيفيت تاريخنگارى كتاب ، شخصيتها اصولا مردند و از زنان جز معدودى مطرح نمىشوند اينان عبارتند از : 1 - پادشاهان و فرزندان ذكور و خاندان ايشان با توجه به نتائج تاريخى اعمال و افعالشان و ظلم و دادگرى و مهر و كين آنان در فارس . 2 - علما و شاعران و زندگى آنها در رابطه با دربارها و صاحبان قدرت ، تولد و مرگ اين دسته از رجال و بوجود آوردن شاهكارهاى علمى و ادبى بوسيله آنها . 3 - وزراء و سرداران و حكام و كارگزاران و مأمورين دولتى و جنبههاى مثبت و منفى كارهاى ايشان در فارس . در اين بخش ما با بسيارى از توطئههاى كلى يا جزئى كه فى المثل به مرگ پادشاهانى چون نادر و آقا محمد خان مىانجامد تا كشته شدن فلان ضابط در توطئه اراذل و اوباش محل سر و كار داريم . اين قسمت از فارسنامه به تحقيق ، يكى از تحليلىترين و عبرتآموزترين بخشهاى كتاب است و ميرزا حسن با نكتهسنجى فراوان به موقع انگيزههاى مخاطرات و دشمنىها ، دوستيها و زد و بندهاى ارباب قدرت و نتائج مثبت و منفى اين اعمال را به تحليل مىگيرد و اغلب با نتيجهگيريهاى خاص ، خواننده را با جريان شكلگيرى قدرتها و زوال آنها و انگيزه حوادث و رويدادها ، آشنا مىسازد و بدين ترتيب كتاب خود را از بيروحى و بىرونقى و وقايعنگارى محض بعضى از مورخان ، بدور مىدارد ، به اين نمونهها بنگريد : در ذكر كشته شدن نادرشاه مىنويسد : « . . . نادر به جهت رجحانى كه به مذهب اهل - تسنن داده بود دل مردم ايران را از خود برگردانيد و به كسانى كه معتقد به مذهب شيعه بودند ، اعتمادى نداشت بلكه از جميع اهالى ايران ، ايمن نبود و اعتمادش را بر افغانان و تركمانانى كه با او بودند گماشت و امراى اين دو طايفه در نزد وى كمال احترام را داشتند و هر يك از امراى ايران را كه در نظر مردم رتبهاى داشت از پاى درآورد و مزاج اهالى ايران را از خود متنفر نمود و در اين سفر اراده داشت كه تمام ايرانيانى كه در اردوى او بودند به قتل رساند و شكى نيست كه اينگونه خيالات ناشى از ديوانگى است ، لهذا بعضى از امراى معتبر ايرانى كه هميشه با او بودند ، دانستند كه نام ايشان در فهرست دفتر كسانى است كه نادر عزم قتل آنها را نموده ، استخلاص خود را در استهلاك او ديدند از جمله : محمد صالح خان قرقلوى افشار ابيوردى ، سرتيپ فوج خاصه و محمد خان قاجار ايرانى و . . . به اشاره على قلى خان مذكور و تمهيد محمد صالح خان و جمعى از همكشيكان كه پاسبان سراپرده دولت بودند ، در نيم شب به بهانه كار واجب به خيمه شاهنشاهى رفتند و چون مردمان معتمد بودند ، قراولان مانع نگشته