أحمد بن حامد كرمانى

91

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

هركجا بر اسب كوشش « 1 » زين نصرت بسته‌اند * زير پالان هزيمت خصم « 2 » را خر كرده‌اند موزه ز آهن كرده‌اند اندر تقاضاى ظفر * تا بمعنى بر عدو جوشن چو چادر كرده‌اند آن پريرويان مردم دانش ديو انتقام * در ديار عاد اعدا فعل صرصر كرده‌اند در كمال مملكت هستى سليمان دوم * زين سبب « 3 » ديو و پرى رايت « 4 » مسخّر كرده‌اند قصيده درازست اين‌جا اين‌قدر كفايت باشد . و از خصايص ذات و لوازم صفات اين پادشاه كه در آن نسيج وحده و فريد عصره تواند بود كمال شجاعت و فرط نجدت و قوّت دل و زهره است ، لشكرى در يك زين « 5 » و عالمى در يك قبا ، بطل يخوض الخيل و هى سواهم « 6 » * خلف الأسنة و هو غير مدجّج « 7 » اهل شرق و غرب متفق و يك كلمه‌اند كه امروز در بسيط غبراء چون اين پادشاه سوارى پاى در ركاب نياورده است و شيرمردى سلاح برنگرفته ، مواقف مشهود و مقامات مشهور او طراز تاريخ سلفست و عنوان داستان اوائل ، مغامس حسرب ما تزال جياده * مطلحة « 8 » منها حسير « 9 » و ظالع « 10 » جدير بان ينسق عن ضوء وجهه * ضبابة نقع تحته الموت ناقع « 11 » و ان يهزم الصفّ الكثيف بطعنة * لها عامل فى اثرها متتابع « 12 » سر ربايد ز دشمنان در رزم * تاج بخشد بدوستان در بزم اخترانى كه حال گردانند * تيغ او را اجل‌گيا « 13 » خوانند

--> ( 1 ) - چ : پشتش . ( 2 ) - چ : اسب . ( 3 ) - چ ، ن : صفت . ( 4 ) - ن : زايت . ( 5 ) - چ : يك تن . ( 6 ) - چ ، م ، ن : شوامل . ( 7 ) - از بحترى است ( ديوان بحترى ص 429 ) . السواهم الضّوامر [ اسبان لاغر ] . مدجج : رجلّ مدّجج ( بفتح الجيم و كسرها ) اذا كان كامل الاداة من السّلاح [ تمام سلاح ] . تهذيب الالفاظ ابن سكيت - باب صفت متسلّح . ( 8 ) - طلّح البعير مانده گردانيد شتر را و هلاك كرد . ( 9 ) - مانده . ( 10 ) - خميده و لنك . ( 11 ) - كشنده . ( 12 ) - از قصيدهء بحترى است در مدح فتح بن خاقان ( ديوان بحترى ص 73 ) . ( 13 ) - اجل‌گيا بكسر كاف فارسى بيش را گويند و بيش نام بيخى است مهلك و كشنده و شبيه به ماه پروين ( برهان ) .