أحمد بن حامد كرمانى

62

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

درين دولت وراء آن نيست كه ايام همايون ملك را تاريخى سازند و فتوح متواتر او را « 1 » روزنامهء كنند تا صيت اين دولت بر تعاقب ايام باقى و مؤبّد ماند و ذكر آن بر صفحات اوراق روزگار مخلّد چه بقاء ذكر عمر دوّم است و حسن احدوثه حياتى مستأنف . شعر ، و اذا الفتى غدرت به ايّامه « 2 » * كفل الثّناء له بعمر ثان « 3 » جان در تن تو دم شمارى بيش است * وين نيك و بد تو يادگارى بيش است گيرم كه همه ملك جهان ملك تو شد * اى هيچ نديده كار و بارى بيش است و هيچ تحفه بدان « 4 » حضرت معظم بهتر از دعاء خير نه و آنكه بتضرع و ابتهال از لطف ملك متعال خواهند تا سرادق اجلال و فازهء « 5 » اقبال اين ملك را بأطناب بقا ممدود دارد و باوتاد دوام مشدود انّه القادر على ذلك . و من بناء اين مجموع بر مواجب ثنا و لوازم دعا و ذكر ورود رايات عاليه او قرن اللّه بها النّصر « 6 » از خراسان بولايت كرمان و شرح فتوح او و انواع مواهب و نعم كه حق تعالى بر وى تازه گردانيد نهادم و تشبيب اين فصول را مطلع سخن از اواخر دولت آل سلجوق و روزگار فتور و سبب ضعف مملكت كرمان كردم . اما در حالت اين جمع عامل دل از ولايت نشاط مصروف است و هملاج « 7 » طبع از رياضت صروف روزگار قطوف « 8 » و ملال خاطر و كلال ضماير و پريشانى دل غالب ، لاشهء نفس سوختهء بيابان انديشه است و كبوتر جان در مخالب شاهين نوايب ، دانهء دل در آسياء حادثه آس شده است لاجرم غبار آسيا بر موى نشسته است و كافور تجارب بر مشك ذوايب پاشيده‌اند لاجرم « 9 » نسل سخن از صلب مهجت قطع شده است . شعر ، قنعّت على كره و طأطأت ناظرى * الى رنق مطروق « 10 » من العيش حشرج و لجلجت فى قولى و كنت متى اقل * بمسمعة فى مشهد لم الجلج « 11 »

--> ( 1 ) - ق : آن را . ( 2 ) - در حاشيه ق ، ن ، اين مصرع اينطور هم ضبط شده : و اذا الكريم مضى و ودع عمره . ( 3 ) - اين بيت از ابو نصر احمد بن على بن اسمعيل ميكالى است ( شرح عتبى جزء دوّم ص 24 ) . ( 4 ) - چ : آن حضرت . ( 5 ) - فازه - سايبان - خيمه كوچك . عرب گويد : ضرب الفارة بالمفازة يعنى در بيابان خيمه ( سايبان ) زد . ( 6 ) - چ : ( به ) دارد . ( 7 ) - اسب راهوار . ( 8 ) - كند . ( 9 ) - چ : الحاصل . ( 10 ) - الرنق - آب تيره . الطرق و المطروق - آب ستور در او رفته [ و به اين سبب تيره و كدر شده ] . الحشرج - چاهى خرد در ميان سنگ‌ريزه ( كتاب السامى فى الاسامي ) ( 11 ) - از قصيده‌ايست از بحترى ( ديوان بحترى ص 645 ) .