مؤلف مجهول

66

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

وزير اعظم با چند نفر پاشايان او را استقبال نموده آوردند . چون داخل بارگاه شد سجده كرد . خواندگار [ را ] از تعظيم او خوش آمد و ازو احوال پرسيده تمامى ماجرا را عرض نمود . الحاصل شش ماه او را نگاه داشتند ؛ صد و بيست هزار كس به او داده از راه بغداد روانه كرد . اما عرض نكرديم كه چون الوند در گنجه شكست يافته به جانب ديار بكر رفت در آن وقت نامه‌اى به عم‌زادهء خود كه بايرك سلطان نام داشت و حاكم بغداد بود نوشت كه رابطهء خويشى منظور داشته كومك برداشته به زودى روانهء اين صوب شويد . او در جواب الوند نوشت كه من نمىتوانم آمد . ديگر كس فرستاد ، باز نيامد و اطاعت نكرد . و حال چون الوند روانهء بغداد شد ، گفت كه اى عم ، مرا همراهى كن و لشكر برداشته كه روانه شويم كه برادرم سلطان مراد را نيز طلب مىكنيم كه او نيز سيزده هزار نفر دارد و لشكر ما و شما نيز دويست هزار نفر مىشود ، در اين وقت علاج شيخ اغلى كردن آسان است . بايرك سلطان با بزرگان خود صلاح ديده ، ايشان گفتند كه زنهار فريب الوند را نخوريد كه او با پادشاه ايران برنمىتواند آمد و به اين بهانه مىخواهد كه شما را از بغداد بيرون برد و بغداد را بگيرد و مردم را به قتل رساند . بايرك سلطان دانست كه راست مىگويند ، فرمود كه سوقاتى از براى الوند بردند و گفت بگوئيد كه مردم ما راضى به جنگ شيخ اغلى نمىشوند . اما جاسوسان خبر الوند را به حوالى بغداد به خدمت نواب گيتىستان عرض نمودند ؛ فرمود كه رقم قضا توأم نوشته شود به اويماقات استجلو و شاملو و گنجه و شيروان و قراباغ كه با لشكر آراسته روانهء درگاه جهان پناه گردند . و در اندك وقتى پانزده هزار نفر قشون وارد درگاه معلى شدند و نواب جهانبانى در اين وقت [ 45 ] فرمود كه يك نفر مىخواهم كه به نزد سلطان مراد كه ما او را به نامراد خطاب كرده‌ايم رفته ، ببيند كه او در چه كار است ، به مدد نواب همايون ما