مؤلف مجهول
67
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
خواهد آمد يا به كومك برادرش الوند خواهد رفت . هر گاه اراده داشته باشد كه به خدمت همايون ما بيايد ؛ بگويند كه شما به حال خود باشيد كه ما را مدد در كار نيست و مدد ما حضرت بارى است و اگر يارى برادر خود داشته باشد ؛ به او بگويند كه ما را از بسيارى لشكر اعدا پروائى نيست . هر گاه صد و بيست هزار كس همراه برادرت به جنگ ما آيند ؛ شما با سيزده هزار كس خود هم بيائيد با كى نداريم و دل ما از بازوى خيبرگشاى حضرت امير المؤمنين ( ع ) قوى است . اما چون ما تو را امان « 1 » داده بوديم و نمىخواستيم كه اولاد حسن پادشاه يك باره بر طرف شود اين كار را با تو كرديم . تو مىدانى ، آنچه صرفهء كار تو در آن است چنان كن . و نامه به اين مضمون نوشته شد . و اما قنبر آقاى لله كه غلام زر خريد حضرت سلطان حيدر بود و هفتاد سال از عمرش گذشته و مرد جهان ديدهء كار آزموده بود ، عرض نمود كه قربانت شوم چون سلطان مراد را روزگار پايمال و سراسيمه گردانيده است و شايد ناصح مشفقى او را نباشد كه از راه دوستى او را نصيحت نمايد ، و ملازمان او هر كدام شورطلب و فتنه انگيزند و ميل جنگ دارند كه شايد در جنگ خدمتى كرده به ايالتى برسند و ديگر اگر كسى هم خواسته باشد كه نصيحت كند ، از ترس نخواهد كرد . سبب آنكه شايد سلطان مراد را به خاطر رسد كه او از دوستان اولاد شيخ صفى خواهد بود چرا نصيحت كنم . ديگر آنكه پاى مذهب در ميان است و كسى ناصح او نخواهد شد . اگر نواب اشرف بفرمايد بنده مىروم و او را نصيحت نموده از خواب غفلت بيدار سازم شايد از نصيحت من توفيق يابد . نواب گيتى ستان فرمودند كه اى قنبر آقا تو ما را لله و به منزلهء پدرى ؛ مىترسم كه به اغواى جاهلان نادان ، سلطان مراد بلائى بر سر شما آورد كه علاج - پذير نباشد .
--> ( 1 ) - اصل : تو را در امان .