مؤلف مجهول

59

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

چون نامه به الوند رسيد ؛ در جواب نوشت كه من هرگز اين كار نكنم و جنگ خواهم كرد . آنچه از دست تو برآيد تقصير مكن . پس روز ديگر آن دو درياى لشكر از جاى در آمده صفوف سپاه آراستند و حلواچى اغلى چرخچى شد ، با سپاه گران خود را به سپاه تركمان زده ، اگر معاملات جنگ تمام نوشته شود بسيار طول بهم خواهد رسانيد . به توفيق اللّه تعالى و به امداد [ 40 ] حضرات ائمهء معصومين در وهلهء اول شكست بر سپاه الوند افتاد و در اندك فرصتى هجده هزار از لشكر الوند در آن روز كشته شدند و حضرت نواب جهانبانى خود را به پاى علم رسانيده علم را قلم نموده احوال الوند را پرسيده ، گفتند : چون رايات نصرت آيات آن شهريار نمودار گرديد او فرار نموده بدر رفت . و تركمانان هم علم را قلم ديده راه فرار پيش گرفته متوجه گنجه شدند . و نواب گيتى [ ستان ] با فتح و فيروزى آمده در سراپردهء الوند شاه قرار گرفته و سپاه قزلباش سروزنده و اخترمه آورده در نظر كيميا اثر مىگذرانيدند . چون از اين شغل فارغ گرديد به خاطر مباركش رسيد كه مبادا الوند شاه رفته باشد تدارك مددى كرده باز به جنگ آيد و كار طولى بهم رساند ! در همان روز كوچ فرموده از عقب الوند روانه شد . و الوند چون به گنجه رسيد ؛ با خود خيال مىكرد كه آيا به كجا رود . آخر با خود قرار داد كه بايد به ديار بكر و قراحميد ، به پيش علاء الدولهء ذوالقدر رفت . پس از گنجه راه قراحميد و ديار بكر پيش گرفته روانه گرديد . روز ديگر نواب گيتىستان با جاه و جلال داخل گنجه شده و فرار نمودن الوند را به عز عرض رسانيدند . گنجه را به امراى قزلباش سپرده خود به دولت و اقبال با چند نفر راه تبريز را پيش گرفته به ايلغار تمام روانه شد . چون رايات نصرت آيات به تبريز رسيد ؛ تمامى مردم تبريز به استقبال بيرون آمده طبق‌هاى زر نثار آن شهريار كرده او را آوردند به خانهء حسن پادشاه .