مؤلف مجهول
60
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
و در ساعت سعد نواب گيتىستان بر تخت جهانبانى قرار گرفته خطبه خوانده و سكه به نام نامى حضرت امير المؤمنين ( ع ) مزين ساختند و خزانهء الوند را متصرف شده به قزلباش بخشيد . اما امراى نامدار به عرض رسانيدند كه از اكثر مردم مىشنويم كه مىگويند ما پادشاه شيعه نمىخواهيم و از زمان حضرت پيغمبر تا حال كسى بر ما خطبه نخوانده است و اگر رعيت و سپاهى نعوذ باللّه برگردند ؛ پيشتر از آن فكرى بايد كرد . آن حضرت فرمود كه به يارى حضر [ ا ] ت ائمه از كسى باكى ندارم اگر هم حرفى بزنند به عون اللّه تعالى شمشير كشيده يك تن را زنده نخواهم گذاشت . ان شاء اللّه تعالى روز جمعه خود به منبر رفته خطبهء اثنى عشر را مىخوانم . اما در فكر بود و مىدانست كه امرا راست مىگويند و چون شب به خواب رفت حضرت امير المؤمنين ( ع ) به آن شهريار فرمود كه اى فرزند دغدغه به خاطر مرسان و در روز جمعه بفرماى كه قزلباش تمام يراق بپوشند و در ميان هر دو كس از مردم تبريز يك نفر قزلباش قرار گيرند و در آن وقت خطبه بخوان و هر كس كه خواسته باشد كه حركت كند ، قزلباش آن را به قتل رسانند و به اين تدبير خطبه بكن . و نواب همايون از خواب بيدار گرديده فرمود كه حسين بيگ لله و حلواچى اغلى با امراى عظام را طلب نموده بيايند . همگى حاضر گرديده شرح خواب را [ 41 ] به ايشان بيان فرموده ايشان عرض كردند كه حقا بدون اين تعليم صورت نخواهد گرفت . پس چون روز جمعه نواب گيتى ستان به مسجد جامع تبريز تشريف آورده فرمود كه تا مولانا احمد اردبيلى كه يكى از اكابران شيعه بود ، بر سر منبر رفته و آن حضرت نيز شمشير « 1 » جهانگيرى را برهنه نموده خود نيز چون آفتاب تابان
--> ( 1 ) - اصل : شمشيرى .