مؤلف مجهول

40

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

آتش در نهاد او افتاد و فرمود كه قاسم بيگ تركمان با سيصد نفر از تركمانان به لاهيجان رفته كه شاهزاده‌ها را از امير كيا بگيرد و بياورد و اگر ندهد قاسم بيگ در آنجا باشد و ما را اعلام كند . پس قاسم بيگ روانهء لاهيجان شد و چون به خدمت كيا امير رسيده نامهء پادشاه را به او داده چون كيا امير ملاحظه نمود نوشته بود كه بيش از اين ما را از خود مرنجان و ولدان سلطان حيدر را بلا توقف به قاسم بيگ سپار كه به خدمت ما بياورد ؛ و الا خود مىآيم و تمامى گيلان را تاخت و تاراج نموده قتل عام خواهم كرد . پس كيا امير از خواندن نامه دلگير شده اما با قاسم بيگ گفت تفحص خواهم نمود شايد در زمين گيلان باشند و ما خبر نداشته باشيم و محبت بسيار به قاسم بيگ نمود . اما اين خبر را به شاهزاده‌ها نمىتوانست اظهار نمود . پس حسين بيگ لله خبر يافتند به خدمت شاهزاده عرض نمود . ايشان گفتند : « الحكم للّه الواحد القهار » « 1 » آنچه حق تعالى تقدير كرده همان خواهد شد . اما چون شب شد ديگر باره حضرت امير المؤمنين عليه السلام در خواب به كيا امير فرموده كه بعد از ده روز ديگر قاسم بيگ را طلبيده بگوى كه من كس فرستادم تمامى اين ولايت را خانه به خانه قريه به قريه گرديدند و از اولاد سلطان - حيدر كسى نشان نمىدهد و اگر باور ندارى قسم ياد مىنمايم كه ايشان در زمين گيلان نيستند و مىبايد كه در ميان دو درخت بزرگ ريسمانى ببندى و ايشان را در ميان زنبيلى گذاشته بياويزى و دست به كلام الهى گذاشته قسم ياد كنى كه ايشان در زمين گيلان نيستند . [ ده ] روز ديگر كيا امير به نحوى كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرموده

--> ( 1 ) - لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ جزو آيهء 16 سورهء مؤمن و 49 سورهء ابراهيم است .