مؤلف مجهول

34

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

ابيه سلطان ديد كه نزديك شده است شكست در لشكر او بهم رسد ؛ آن نامرد خود را از پاى علم جدا ساخته سر راه بر سلطان گرفته چون چشمش بر او افتاد به لرزه در آمد ، خواست كه پا به عقب گذار [ د ] كه چشم سلطان بر آن ناكس افتاده خود را به دو رسانيد . و ابيه سلطان از روى واهمه راه فرار پيش گرفته مردم خود را به جنگ مغلوبه امر كرد و مىخواست كه بدر رود كه سلطان سر در عقبش گذاشته خود را به او رسانيد و گفت اى نامرد بگير از دست من و به كجا خواهى رفت . تا ابيه سلطان رفت كه سپر در سر كشد ، كه سلطان همچنان تيغ بر فرقش نواخت كه تا صدر زين از هم شكافته او را به جهنم فرستاد . چون تركمانان خبر يافتند ؛ عنان مركب را برگردانيده كه بگريزند ، سلطان را در آن ميدان ديده روى به او نهادند و هجوم نموده آن شهريار را شهيد كردند . مريدان وقتى بر سر سلطان رسيده كه روح پاكش كالبد را تهى كرده به اعلا عليين عروج نموده بود . آه از نهاد ايشان بر آمده ، نعش سلطان را به هزار زحمت از ميان تركمانان بدر آورده روانهء دار الارشاد اردبيل گرديدند . و چون اين خبر به عالم شاه بيگم والدهء سلطان رسيد ، فرياد و افغان بسيار نموده و بر اولاد حسن شاه نفرين كرده گفت : خداوندا تو خون بناحق ريختهء اين سيدزاده را از اين قوم ياغى طاغى بستان به حق محمد و آله . و چون اين خبر به رستم شاه رسيد ؛ بشاشت و خرمى بسيار نموده از براى شهيد شدن سلطان و هم كشته شدن ابيه سلطان . و مقرر فرمود كه على خان سلطان تركمان ، به حكومت اردبيل روانه گردد و اولاد سلطان حيدر در هر جا بوده - باشند به دست در آورده به خدمت فرستد و مريدان آن حضرت را قتل عام نمايند . پس على خان سلطان به جانب اردبيل آمد ، هر چند تفحص نمود از شاهزاده‌ها اثرى نيافت و بسيارى از صوفيان سلطان حيدر را به قتل آورده اموال ايشان را به غارت