مؤلف مجهول

35

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

برده و اكثر اقوام ايشان را به بهانهء اين كه شما در جنگ همراه سلطانعلى ميرزا بوديد به قتل مىآورد و در اردبيل بىاندامى بسيار كرده از آن جمله ، خانهء عالم شاه‌بيگم را تاخت و تاراج نموده به مرتبه‌اى كه دينارى از مال دنيا نگذاشت و هر نذرى كه مردم از براى شيخ صفى مىآوردند صوفيان شب‌ها پنهانى به خانهء بيگم مىبردند به ملازمان او مىسپردند و مدار بيگم به اين قسم مىگذشت . و از آن طرف حسين بيگ لله با رفيقان ، شاهزاده‌ها را [ 24 ] برداشته روانهء گيلان لاهيجان گرديده به نزد امير كيا كه از مريدان شيخ صفى بود آمدند . چون امير كيا از قدوم مبارك لزوم شاهزاده‌ها خبردار شد ، به خدمت ايشان آمده آنچه شرط بندگى بود به تقديم رسانيده ايشان را در اندرونى خود چنان نگاهدارى مىكرد كه بيگانه از احوال ايشان واقف نگرديد و هر روز به خواندن كلام مجيد الهى اقدام مىنمودند . و چون مدت چهار سال ازين حكايت گذشت ؛ از جانب على خان سلطان ، جاسوسان در اطراف عالم مىگشتند تا آنكه يك نفر از جاسوسان وارد لاهيجان شده به هر كسى كه مىرسيد اظهار مريدى شيخ صفى مىكرد و مىگفت كه من به قربان سر اولاد شيخ صفى ! كاش مىدانستم كه در كجا مىباشند كه به پابوس ايشان مىرسيدم . تا روزى كسى گفت كه اگر تو مريد ايشانى و راست مىگوئى ، اولاد سلطان حيدر به خانهء امير كيا مىباشند ، اگر به روى به خدمت ايشان توانى رسيد . آن جاسوس چون نشان آن حضرات را گرفته ديگر در گيلان توقف ننموده خود را به اردبيل به خدمت على خان سلطان رسانيده حكايت را به او اعلام نمود . همان لحظه كس همراه جاسوس كرده به خدمت رستم شاه فرستاد . رستم شاه چون دانست كه آن شهرياران در لاهيجان مىباشند ؛ به امراى خود مصلحت ديد كه حال ما را چگونه بايد كردن تا دشمنان خود را بدست آوريم ؟ گفتند كه اگر پادشاه لاهيجان با شما دوست مىبود ، بايست كه ايشان را