مؤلف مجهول
1
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
سرآغاز بسم اللّه الرحمن الرحيم اما راويان اخبار و ناقلان آثار و طوطيان شكرشكن و شيرين گفتار ، چنين آوردهاند كه در زمان امام فرض الاطاعه و واجب العطيه ( ؟ ) حضرت امام موسى كاظم عليه السلام كه جد ما جد سلطان محمد فيروز شاه بود ؛ و سلطان سيد فيروز شاه در دار الارشاد اردبيل وطن داشتند و حق تعالى از نور علوم غيبى و واردات لاريبى ، آن شهريار فيروزمند را از حد و حصر بلند مرتبه گردانيده بود . و سلطان ادهم شاه ، فرزند زادهء ابراهيم ادهم ، پادشاه ايران بود و در زمان او اكثر بلاد ، مثل آذربايجان و غيره طريق سنى و نصرانى داشتند و مذهب به حق اثنى عشريه مخفى بوده . چون آوازهء كمال سلطان فيروز شاه ، جهانگير گرديده به سمع پادشاه والاجاه سلطان ادهم اولاد سلطان ابراهيم رسيد ؛ از شوق آن سرور ، چون گل همه تن گوش گشته ارادهء ديدن آن حديقهء حقيقت نمود . چون به بلدهء مليهء طيبهء اردبيل رسيده ، سادات عظام و فقهاى كرام و ارباب و اهالى استقبال سلطان ادهم نموده ؛ چون چشم سلطان ادهم از دور بر جمال سلطان فيروز شاه افتاد ، نور از جبين آن برگزيدهء رب العالمين ، آنچنان لامع شده بود كه گويا آفتاب جهانتاب در جنب آن نور ، چون شب ديجور است . و حشمت خود را در پيش شكوه آن شهريار ، چون چشمهاى ديو ديد پرضيا ، و از لذت ديدن آن گل رعنا بىاختيار شده ، محبتى در دل او سرايت كرده ، آغوش شفقت و محبت را گشوده ، چون جان بتن يك بدن شدند . و بعد از معانقه ، به مكالمه در آمدند و احوالات گذشته را پرسيدند و به اتفاق يكديگر به منزل فيروز شاه نزول فرمودند ، و در يك برج [ 2 ] قران سعدين واقع شد . و بعد از